1-2 آیا اخیرا بیماری من فعال بوده است ؟ به چه صورت ؟

برای کار کردن سوالات قدم در این کتاب ، با توجه به اینکه روی تک تک کلمات اون فکر شده باید روی تک تک کلمات سوال تفکر کرد … مثلا چرا پرسیده اخیرا ؟!

خوب ، اخیرا یعنی اگه حتی عادتت الان در زندگیت نیست و ازش پاکی (و لازمه ی کارکرد قدمها بنا به گفته ی کتاب و تجربه ی من پاک بودن از عادتیه که براش وارد مسیر آرامش شدی ) بیماریت می تونه فعال بشه ! اخیرا یعنی همین امروز که ده سال از آخرین بار که عادتم رو تجربه کردم گذشته !!! پس بیماری همراه منه و من حسابش رو از عادتم جدا می کنم !

حالا فعال بودن بیماری یعنی چی ؟

فعالیت بیماری یه اتفاقه که در ذهن من می افته ! استارت فعالیت بیماری رو فقط و فقط خودم می تونم ببینم چون فعالیت بیماری مثل گدازه های آتش فشانیه که در دل زمین و  از درونش داره قل قل می کنه ، چیزی بیرون نیومده اما داره فعالیت می کنه…

خوب بیشتر با این فعالیت آشنا بشیم …

وقتی بیماری من فعاله ، اون صدای درون کله که من نیستم شروع می کنه به حرف زدن … تند تند و وسوسه گرانه و بسیار هدفمند ..

از طریق نواقص اخلاقی فعال میشه !

بیماری من می تونه مثلا از طریق خشم فعال باشه ، یعنی سر جام نشستم ، اما توی کله ی من صدا داره میگه نگا کن فلانی داره چیکار می کنه ، بگیری همچین بزنیش که بلند نشه از جاش ، با داد زدن شروع کن ، بعد اگه جواب داد یه چک بزن تو گوش راستش … و همین طور ووور ووور ووور حرف میزنه ! این یعنی فعالیت بیماری

یا از طریق طمع ! مثلا توی سرم می شنوم که میگه اینجا از فلانی انقدر پول بیشتر بگیری چه اشکالی داره ، این که پول زیاد داره (توجیه رو دقت کنید … )، یه ذره بیشتر بگیر ، پول رو می زنی به فلان زخم زندگیت (پای لذت ها رو وسط میکشه یا رهایی از دردها رو … )

از طریق وسوسه ها فعال میشه ! 

وقتی توی سرم می شنوم که ببین الان اعصابت خرابه ، یه ساندیج بخور آروم بگیری (وسوسه ی پرخوری ) ! و داره وعده میده که غذا حال تو رو خوب می کنه … یا خسته ای یه سیگار چقدر می چسبید … یا حالا که فلانی فلان کار رو کرد تو هم برو فلان حال رو بکن … (و دقت کن حرفهایی که میزنه وقتی از دور و با سلامت عقل نگاه می کنی چقدر احمقانست !!! اصلا اعصاب چه ربطی به ساندویچ داره ؟!  ولی وقتی بیماریت فعاله این حرفها چقدر منطقی و دل نشین به نظر میان !

هیچوقت یادم نمیره یک بار که با یک پرهیز عالی و با کمک انجمن پرخوران گمنام مدتها پاک از پرخوری بودم و همه چیز عالی بود ، تا امتحانات دانشگاه شروع شد و یک روز بیماری فعال شد و گفت امتحاناتت سختن ، سیر دل بخور جون بگیری بتونی امتحاناتت رو خوب بدی … و نشون به اون نشون که یک بار پرخوری همان و سالها زجر کشیدن همان ، و سالها بعد به این فکر کردم که امتحان چه ربطی به غذا داشت آخه ؟! مثلا اگه اون پیتزا رو نمی خوردم درس برنامه نویسیم نمرش تک می شد ، حالا که خوردم بیست گرفتم ؟!؟! بگذریم

خوب پس فعالیت بیماری مسئله ای درونیه ! در سر من اتفاق می افته ، انگار که یک فیلتر جلوی چشمام قرار می گیره و من مسائل رو از دید اون فیلتر می بینم …

همین امروز که می نویسم بیماری از فیلتر ترس ، یأس ، نا امیدی داره با من حرف میزنه ولی امروز همین شناخت باعث میشه بتونم با ابزار دوازده قدم (که شما هم بدستش خواهید آورد ) از شرش رها بشم …

نکته ی مهم اینه :

مادامی که به فعالیت بیماری بها ندهم تبدیل به عمل نمی شود ! 

و ما مسئول افکار خود نیستیم ، ولی مسئول اعمال خود هستیم …

حالا مسئول افکار خود نیستیم یعنی چی ؟ یعنی من آزادم بذارم بیمار تو سرم هر کاری می خواد بکنه ؟

منی که این بیماری رو دارم ، جنبه ی فکری و ذهنی بیماریم اینطوره که با هجوم افکاری وحشی و بشدت قدرتمند مواجه میشم … من مسئول این هجوم نیستم !!! (هر چند که یاد خواهم گرفت که چه چیزهایی این بیماری رو فعال می کنه و عوامل فعال کردنش رو بعدها بیاری خداوند بسیاری رو  می تونم خنثی کنم ) اما مسئول از بین بردن این افکار ، مسئول رفتاری که برای رهایی ازش باید بکنم ، مسئول استفاده از ابزارهام ، مسئول عمل نکردن از روی این افکار هستم .

خوب ، تا اینجا با اصلاح فعال شدن بیماری آشنا شدیم … یادتون باشه اعمال رو با افکار اشتباه نگیرید ، فعالیت این آتش فشان فعلا در درونه و خطری برای اطرافیان نداره … تا سوالات بعدی … آتش فشانتان آرام … laughing

 

پ . ن 1 :  یادمون باشه افکار من احساساتم رو می سازه ، احساساتم رفتارم رو ، رفتارم عاداتم رو و عاداتم سرنوشتم رو … 

پس علت سرنوشت بد کسانی می بینید با اعتیادهای مختلف یا با این بیماری فعال به نا کجا آباد میرسه با همین فعالیت بیماری شروع میشه و اگه این بیماری مرموز و پیش رونده رو نشناسیم ، راه متوقف کردنش رو ندونیم در حقیقت داریم با سرنوشتمون بازی می کنیم …

 

Check Also

اصل روحانی تمایل

خوب تمایل یعنی میل داشتن ، خواستن … در نگاه اول چندان شبیه یه اصل …

3 نظر

  1. مرسی از این حرکت معنوی که کردی

    • خدا رو شکر به واسطه ی افتخار داشتن دوست و استاد بزرگی مثل شما فرصت خدمت پیدا کردم . در این مسیر پر پیج و خم و در جدال با یک بیماری مزمن ، کشنده و پیش رونده گاهی خسته می شم ، اما متوقف نه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *