غیر قابل اداره

خوب ، قدم یکم دوتا چیز از ما می خواد اولی اقرار به عجز ، که من توی سوالات قبلی اقرار کردم ، و دومی اقرار به غیر قابل اداره شدن زندگیم . غیر قابل اداره یا به فرنگی unmanageability یعنی دیگه مدیریت و کنترل و اداره ی زندگیم از دستم خارج شده بود . من نمی تونم بگم عاجزم ، بیماری زندگیم رو از دستم درآورده ، اما همه چی مرتبه و من در عین ناتوان بودن توانام که زندگیمو از درون و بیرون کنترل کنم ! مگه داریم ، مگه میشه ؟!

درک و اقرار به اینکه زندگیم غیر قابل اداره شده خودش مهر تایید به عاجز بودنم هم هست ، یعنی من می فهمم که زندگی آشفته و روح آشفته و درون آشفته و بیرون آشفته ی زندگیم کار بیماری ای هست که من زورم بهش نمیرسه !

حالا بریم سراغ سوالات تا ماجرا بیشتر برام باز بشه . فقط یه نکته ی مهم رو همینجا بگم ..

این سوالات هرگز تکراری نمیشه ، همیشه باید به اونها سر بزنم و بدون توجه به مدت زمانی که در مسیر آرامش هستم گاهی مرورشون کنم ، چون هر وقت علائم غیر قابل اداره بودن زندگیم که توی سوالات در موردش صحبت میشه در زندگیم ظاهر بشه ، عین چراغ خطر برای من اعلام می کنه که بیماریم فعاله و داره تو زندگیم کار می کنه ، یعنی از نقطه ی عجز خارج شدم یا در انکار هستم (سوالات انکار هم همینجوری عین چراغ خطر منو راهنمایی می کردن … )

Check Also

سوال 38 قدم یک / آیا تاکنون وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام نسبت به آن بی تفاوت بوده ام یا اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟(توضیح دهید)

خطر جدی ؟ چیزی که جانم ، سلامتم ، آزادی ، امنیت شغلی ، ، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *