28-1 چه مشکلاتی در محل کار یا مدرسه به خاطر بیماری ام برایم به وجود آمده بود؟

دوستان خوبم ، این سوالا بیشتر با خود شما کار داره که مروری کوتاه از گذشته بکنید ، نگاهی به زندگیتون بکنید و درک کنید که مشکلاتی که گفته میشه حاصل بیماری هست ، این مشکلات همین الان هم ممکنه در حال اتفاق افتادن باشه  …

خوب ، من با خوندن این سوال نیشم باز شد ، یا دوران مدرسه که می افتم و دسته گلهایی که به آب دادم … عجیب نیست که این بیماری ظاهرا همون موقع هم با من بوده ؟

دوستان گلم ، بیماری اعتیاد (عادتها) از لحظه ی شروع عادتم (مثلا اولین پک سیگار ، اولین پیک ، اولین دود ، اولین قمار ، اولین … ) برای من به وجود نیومد ، اتفاقا اونجا دیگه آخرین و بزرگترین ترفندش رو رو کرد ! این بیماری در من وجود داشت ، از کی ؟ نمی دونم ، از کجا ؟ نمی دونم، هرگز نمی خوام در موردش صحبت کنم چون قاعده ی ما اینجا تجربست ، ما بحث علمی نداریم و من متخصص هیچی نیستم مگر چک کردن تجربه های خودم ! اما می دونم که از کودکی برای من این بیماری وجود داشت ! چطور ؟ من هرگز توی زندگی تحصیلیم جزوه ننوشتم ! هرگز درس نخوندم ! هرگز پیک نوروزیم رو منظم و به موقع کامل نکردم ، هرگز مثل بقیه برای امتحان آماده نشدم ، آخرها هم تک ماده و … هرگز خیلی کارها رو نکردم … چرا ؟ چون یه فرقی با بقیه داشتم … الان می فهمم که بهش میگن بیماری … تصورش هم برام عجیبه … استعداد عالی … توانایی های خوب (توی دوران بهبودی محض اینکه حال بیماری رو بگیرم رفتم دانشگاه و با معدل بالای 18 فارغ التحصیل شدم !!! ) ، اما ناموفق …

چون این بیماری اینطور کار می کنه ! با ابزارهاش ، بی تفاوتی ، تنبلی ، افسردگی ، بیخیالی ، آینده نگر نبودن ، لذت طلب بودن ، نامنظمی ، بی برنامگی ، نداشتن پشتکار  … و دهها ابزار دیگه .

اما در محل کار … واقعا چرا انقدر کار کردن برای ما سخت میشه ؟ چرا اینهمه مسئله و مشکل پیش میاد ، با مشتری ها ، با همکارا ، با صاحبان کار ، با فروشندگان ، با طرف حسابها …

یه چیزی رو میگم که خیلی در تشخیص اشتباهات و بیماریم مهمه :

اگه توی یه خیابون رانندگی می کردی و دیدی یه ماشین خلاف جهت اومد حق داری بگی عجب آدم بی ملاحظه ای … اگه دومی هم اومد ، می تونی بگی چه خبرتوووونه ؟ سومی اگه اومد باید شک کنی که امروز چه خبره ؟! ولی اگه چهارمی و پنجمی رو دیدی ، شک کن که تو داری مسیر رو برعکس می ری !!!

خوب ، حالا که توی محل کار اینهمه مشکل پیش میومد (یا میاد) ، پس باید شک کنیم … نکنه مشکل از من باشه ! (رسیدن بخیر embarassed بله ! مشکل از من و این بیماری بوده و هست )

خوب حالا مشکلاتم در محل کار از چی سرچشمه میگرفت ؟ روابط : من در روابطم مشکل داشتم ،  افراطی و تفریطی بودم ، یا رومی روم ، یا زنگی زنگ ، از طرفی انتخابام بر اثر بیماری همیشه مشکل دار بود ، انگار یه چیزی همواره می لنگید … بدتر از اون نواقصم برای زندگیم تصمیم می گرفتن ، مثلا قضاوت ، کنترل ، ناصادقی ، خشم ، بی حوصلگی ، عجله ، بدقولی ، ترس … حالا این کمپوت مشکل و نواقص رو در هر محل کاری قرار بدی نتیجه فقط فاجعه میشه … طبیعیه …

امروز هم هر وقت توی محل کارم ، یا در مسایل کارم مشکلی پیش میاد فورا می فهمم که غیر قابل اداره شدم ، یعنی بیماری داره در زندگیم نقش بازی می کنه.

این سوال داره من رو به ریشه ی مشکلاتم در کار و تحصیل می رسونه در گذشته و حتی امروز … و اگر ریزبین تر باشم ، به من این نوید رو میده که با کارکرد دوازده قدم خواهم توانست در زمینه ی کاری و تحصیلی هم رشد خواهم کرد …

 

 

Check Also

سوال 38 قدم یک / آیا تاکنون وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام نسبت به آن بی تفاوت بوده ام یا اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟(توضیح دهید)

خطر جدی ؟ چیزی که جانم ، سلامتم ، آزادی ، امنیت شغلی ، ، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *