30-1 اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من در بین دوستان شده بود؟

یکی از نشانه های غیر قابل اداره شدن بیرونی من مشکلات من با دوستانم بود (و شاید هست ) … گیر و گرفتهای من با دوستانم تقریبا همیشگی بود …  یا مورد سواستفاده قرار می گرفتم یا خیانت  ، یا بی معرفتی میدیدم ، یا نصیحت و ارشاد و دخالت در زندگیم … انگار هیچکس من رو درک نمی کرد و همیشه باید یه گیر و گرفتی بود ، قهرهای دائمی ، کات های گاه و بی گاه ، همه مشکل داشتن … (خوب ، این دفعه گاز انبری بهتون حمله کردم ، گفتم پاراگراف اول رو بخونید ذوق کنید که این دفعه دیگه مشکل از اونا بود cool نه عزیزم ، از این خبرا نیست ! باز هم گیر از من و بیماریمه ) یاد مسال اتوبان و ماشینایی که اشتباهی از روبرو میان بیافت …

خوب … این مشکلات که دربارشون صحبت کردم به ظاهر همه از دیگران بود ، چه ربطی به غیر قابل اداره بودن من داره ؟ براتون باز می کنم ماجرا رو و می گردیم نقش خودمون رو در بیاریم تا برامون روشن بشه که بیماری چطور زندگی من رو غیر قابل اداره کرده بود … (این کاری که الان قراره بکنیم رو در قدم چهارم با ترازنامه نویسی یاد خواهیم گرفت ، عجول نباشید )

مورد سواستفاده قرار می گرفتم ؟ مودبانش رو نمی دونم چیه ، ولی دور از جونتون smile به نظرتون تا وقتی من خم نشم ، کسی سوارم میشه ؟! هرگز … (یکی مودبانشو بگه یاد بگیرم ، ضایعه یه جا بشینم این مسال رو بزنم laughing) این من بودم که اجازه ی سو استفاده به دیگران میدادم ، چرا ؟ چون بیمار بودم …

مورد خیانت قرار میگرفتم ؟ به نظرتون اون خائن رو کی به زندگی من راه داد ؟ کی بهش اعتماد کرد ؟ کی وارد حلقه های داخلی زندگیم کردش ؟ بعله ، خود من ، بیماری من …  بی معرفتی و ضربه خوردن و آسیب دیدن ها هم شامل همین قاعده میشه

نصیحت و ارشاد و دخالت در زندگیم ؟ به نظرم این مورد شامل  اون دوتا آدم حسابی که در زندگیم باقی مونده بودن میشه ،که با دیدن وضعیت من و غیر قابل اداره بودنم و بیماریم اگه نصیحتم و ارشادم نمی کردن (که من اسمشو دخالت میگذاشتم ) پس چیکار می کردن ؟ و جالبه که از این گروه بیشتر از گروه های سواستفاده گر و خائن بدم می اومد ! ولی دوست من ، آینه چون روی تو بنمود راست ، خود شکن ، آیینه شکتن خطاست …

هیچکس درکم نمی کرد ؟ به نظرتون افکار بیمارگونه ی من قابل درک هم بود ؟ مشکل و قهر و کارت و گیر و گرفتها هم بخاطر نواقص اخلاقی من بود ، مثلا پر توقعی ! می خواستم همه اونجور باشن که من می خوام … حسادت ! هر کی از من بهتر بود ، بوق بود! بدبینی ! طمع ! بی مسئولیتی! بدقولی ! تنبلی ! محبت بیش از حد!  (حتی محبت هم وقتی بیش از حد بشه نقصه ! ) پرخاشگری ! ناسازگاری ! بی حوصلگی … بازم از نواقص اخلاقیم بگم یا جا افتاد که وقتی من کمپوتی از این نواقص بودم ، دیگه چه جایی برای دوستی و رابطه ی سالم باقی می موند … بماند که توی بخش آخر خط ، یاس و انزوا نوشتیم که باقیمانده ی روابط من دوستیهایی تو خالی و با نقاب و از روی اجبار بود و دوستی برای من باقی نمونده بود …

اما امروز چطور ؟ هر وقت دیدم با دوستانم مشکل پیدا کردم ، پیش از اینکه به اونها و بیماری اونها گیر بدم ، بهتره یه نگاهی به خودم و بیماری خودم بکنم ، بپرسم آرام ، نکنه ناآرامی ، نکنه بیماریت فعاله ، نکنه داری قضاوت می کنی ، نکنه داری کنترل می کنی ؟ نکنه مشکل از خودته … و همین نکنه ها می تونه خیلی زود من رو به خودم بیاره ، دست به دامن ابزارهام بشم تا بیماری رو ساکت کن تا دوستانم رو از دست ندم …

ته نوشت (اینو قبلا استفاده کرده بودم ؟! الله اکبر از اینهمه خلاقیتlaughing)  : امروز توی لیست شکرگزاری هام یکی از بزرگترین موارد دوستانم هستن ، اونها سرمایه ها و گنج هایی هستن که در طی ده سال و بلطف خدا  بدست آوردم و همواره ابزارهای خداوند برای رشد و آرامشم بودن و نباید اجازه بدم بیماری این گنج رو از من بگیره … بقول استادم من میانگین پنج نفری هستم که با اونها نشست و برخاست می کنم … )

پس نوشت :! عذرمی خوام اگر گاهی مدتی نیستم و دیر می نویسم ، با خودم عهد کردم فقط زمانهایی بنویسم که سیمم وصله و با بهبودی کامل هستم ، تا تجربیاتی که بدستتون میرسه از منبع بهبودی باشه، و از آنجا که منم انسانم و بیمار ، گاهی  در این مبارزه ی هر روزه برنده بیماریه … این رو هم نوشتم که فکر نکنید من با این تجربه و حرفای قشنگ که میزنم و یک چهارم زندگیم که در مسیر آرامش هستم (سنم رو هم لو دادم )  دیگه خیلی کارم درسته ! و همیشه توپم !  نه ، من هم همین بیماری مزمن و پیش رونده رو در وجودم دارم و فقط برای امروز باید پاک و در آرامش زندگی کنم و  بدونید قرار نیست همیشه برنده باشیم ، قرار نیست همیشه توپ باشیم ، فقط کافیه در مسیر باشیم و هر کاری که لازمه رو انجام بدیم . من در بدترین حالم ، و در حالی که بیماری کاملا همه ی مغزم رو اسیر کرده ، با یاری خدا تک تک اصولم رو رعایت می کنم ، در تماسم ، جلسه رو شرکت می کنم ، تمرین می کنم ، فایل گوش میدم ، از خدا کمک می خوام و حتی علت حال بدم رو تراز می گیرم که بدونم از کجا بیماری موفق شد تا راه رو برش ببندم … برام دعا کنید . ضمنا اگه تمایل داشتید کامنت بذارید ، از تجربه هاتون بگید تا هم با مخاطبهام آشناتر بشم ، هم من از شما بیاموزم ، هم کامنتتون بشه بخشی از این تجربیات برای نفرات بعد از شما و ما … باشد که رستگار شویم .  

Check Also

سوال 38 قدم یک / آیا تاکنون وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام نسبت به آن بی تفاوت بوده ام یا اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟(توضیح دهید)

خطر جدی ؟ چیزی که جانم ، سلامتم ، آزادی ، امنیت شغلی ، ، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *