35-1 آیا افکار بحران زا را حفظ می کنم.ودر برابر هر موقعیتی عکس العمل از روی هراس وترس نشان میدهم؟ این مسئله چگونه بر روی زندگیم تاثیر گذاشته است؟

تو رو خدا همین یک سوال کوچک رو ببین که چه اطلاعات عظیمی در مورد تمام لحظات سخت زندگی من بهم میده ! شاید امروز که این رو میخونی شرایط درک وسعت این سوال رو نداشته باشی ولی باکی نیست ، زیبایی قدمها (و از نظرمن تمام آنچه معنویه و به بالا وصله) اینه که با هر بار خوندن یا شنیدن ، اطلاعاتی فراخور اون زمان من و حال من بهم میده .

سوال داره میگه وقتی که افکار بحران زا رو حفظ می کنم پس بیماریم فعاله و غیر قابل اداره شدم ! و یادمون نره نمیگه وقتی افکار بحران زا به سراغم میاد ، من انسانم و از اون پیچیده تر یک انسان با بیماری ای هستم که در سرم خونه داره پس افکار بحران زا همیشه ممکنه سراغم بیاد و طبق متن کتاب ما مسئول افکار خود نیستیم ! اما مسئول رفتار و بهبودی خود هستیم ! حفظ کردن یا رها شدن از افکار بحران زا یک عمله که مسئولیتش با منه .

خوب افکار بحران زا اصلا چی هستن ؟ افکاری که من رو دچار بحران ، نا آرامی ، اضطراب ، استرس ، افسردگی ، بیقراری ، خشم فروخورده ، رنجش  و ناشادی می کنه ، اینها بخش کوچکی از انواع این افکار هستن (ببین چقدر از زندگیت رو با حمل این افکار و  این احساسات گذروندی ) .

سه تا از این افکار بحران زا نشریاتمون به مثلث خود مشغولی معروفه :ترس واکنش من در مواجهه با آینده/خشم واکنش من در مواجهه با زمان حال /رنجش واکنش من در مواجهه با گذشته

حالا مثلا این سه احساس هر از گاهی به من سر میزنه (دقیقا وقتهایی که فقط برای امروز زندگی نمی کنم ) و این طبیعیه ! اما چیزی که غیر طبیعیه اینه که من غرق میشم در این احساسات و زمانها و وای به وقتی که من غرق در چیزی بشم ، چون من متخصص افراط و تفریطم ! بدتر اینکه ساختار فکریم وقتی غیر قابل اداره ام به سمت چسبیدن و حفظ کردن این افکار میره . یعنی یه رنجش که سی سال پیش تموم شده رو تبدیل می کنه به داستانی که انگار در حال اتفاق افتادنه ، تمام افکار و تمرکز و زندگی من رو اشغال میکنه ، شروع می کنم به نقشه ریختن که فلان کنم و بیسار کنم (کی می دونه بیسار رو چجور می نویسن ؟laughing) شروع می کنم سناریو ساختن که اگر فلان می کردم ، فلان میشد و در کل غرق میشم در این فکر بحران زا … حاصلش چیه : اول از همه از دست دادن زمان حال و خارج شدن از روال زندگیم . دومیش حال بد و احساس بدیه که تجربه می کنم ، سومیش این حال بد و بها دادن به بیماری و غیر قابل اداره شدن بیماریم رو فعال و فعال تر می کنه و آخرش بیماری میره سراغ نقشه های همیشگیش که مصرف کردن نواقص دیگه ، عادت دیگه و کشوندن من به سمت نابودی روحی ، روانی ، روحانی یا جسمانیه !

این فقط یک مثال از هزاران فکر بحران زا بود ! 

مثال بعدی در مورد ترس از آینده ای که نیومده (و به قول قدیمی های فرزانه آینده مال خداست ) اما یه ترس می افته به جونم که نکنه فلان اتفاق بیافته ، بعد بزرگ میشه ، انگار که الان اتفاق افتاده و من رو فلج می کنه ، از کار و زندگی و لحظه ی حال خارج میشم و تبدیل میشم به کسی که هیچ کاری از دستش بر نمی آد ! زندگیم آشفته میشه و بدتر اینکه بجای سعی در رهایی از این احساس سعی در حفظ این افکار می کنم … این یعنی غیر قابل اداره بودن …

یا نارضایتی و خشم از شرایط کنونی در حالی که حفظ نارضایتی و خشم یعنی خروج از جایگاه واقعیم … یعنی چیزی که واقعا هست یا افرادی که در واقع کنارم هستن  رو می خوام جور دیگه ای باشن ! اینم حتی در زمان حال اتفاق نمی افته ، من میرم در یه توهم و دنیایی غیر واقعی که دنیای ایده آل برای من فلان جوره ، افراد باید فلان مدل رفتار کنن ، دولت ها ، جهان و جامعه و … همه باید اونجور باشن که من می خوام … و افکار خشمگینانه سراغم میاد که چرا نیستن و شروع می کنم جنگیدن و حفظ این خشم و نارضایتی ، در حالی که دنیای واقعی داره با صلح و آرامش در لحظه ی حال پیش میره و تنها چیز ناسازگار این لحظه افکار منه !

دیگه زیاد توضیح ندم … خیلی ساده وقتی که دیدم یه فکر بحران زا رو شروع کردم به حفظ کردن و بال و پر دادن بهش ، هر وقت دیدم روزی رو داشتم که اونقدر در افکار بحران زام غرق بودم که زندگیش نکردم باید بدونم غیر قابل اداره ام … باید دست به دامن ابزار بشم … به قول دوستی باید به بیماری و افکار بحران زا بگم چه خبرررررتونه … چه خبرررررتونه … و دست به دامن ابزارهام بشم . فعلا ابزارهای در دسترسم در قدم یک راهنمام ، دوستان آگاهم و نشریاته … مثلا همین پمفلت مثلث خودمشغولی … باید یاد بگیریم

  •  پذیرش را جایگزین رنجش
  • عشق را جایگزین عصبانیت
  • ایمان را جایگزین ترس کنیم.

و اینها در طول قدمها اتفاق می افته .

یادمون باشه یک فکر بحران زا گاهی در لحظه ،  یه تلنگره برای کاری که باید بکنیم . کاری مثبت و سازنده . افکار بحران زا برای نگهداشتن نیستن ، گاهی برای جلوگیری از بروز بحران هستن ، نه اینکه خودشون بحران بسازن ! مثلا یه رنجش ، یاد آور این باشه که باید این قسمت زندگیم رو پاکسازی کنم ، حل کنم ، ببخشم و آزاد بشم … (و توصیه می کنم جوگیر نشیم همین الان برید سراغ رنجشها ، قدم چهارم ابزار لازم رو برای پاکسازی در اختیارمون قرار خواهد داد ) ، گاه یه خشم نمایانگر کمبود عشق در زندگیمه ، کمبود نگاه درست ، کمبود پذیرش و فروتنی یا صبر … که باید اینها در زندگی جاری بشه تا خشم بره … و ترس که گاه نشانه ای برای ادامه ندادن مسیری اشتباه و گاه نشانه ای برای کمبود ایمان و علامتی برای حمله به مشکلاته (و معیار این تشخیص الان برای ما راهنما و بعدها ترازنامه های قدم چهار و ده خواهد بود … )

 

Check Also

سوال 38 قدم یک / آیا تاکنون وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام نسبت به آن بی تفاوت بوده ام یا اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟(توضیح دهید)

خطر جدی ؟ چیزی که جانم ، سلامتم ، آزادی ، امنیت شغلی ، ، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *