سوال 41 قدم یک /آیا به خاطر تغییر احساساتم ویا اینکه احساسی را در خود سرکوب کنم عادتم را استفاده می کردم یا از روی بیماری عمل می نمودم؟ در این گونه مواقع سعی می کردم چه احساسی را تغییر دهم یا سرکوب نمایم؟

برای اینکه به کتاب وفادار باشم باید عرض کنم که اصل سوال در مورد مصرف مواد و اعتیاد نوشته شده ، و تغییرش دادم چون امکان داره برای کسی که تا بحال به عمرش مواد ندیده ، با خودش بگه این سوال شاملش نمیشه (و خیلی راحت میگم ، در قدمها سوالی رو نمیشناسم که شامل کسی نشه !!! ) ولی اگه با روال کار و بیماری آشنا شده باشید دیگه حالا میدونید که فرقی نداره که عادت اصلی شما چیه (مواد ، سیگار ، پرخوری ، غم و افسردگی ، قمار ، رفیق بازی ، شهوت یا هر عادت دیگه ای که بیماری من رو به اوج می رسونه ) روش عملکرد بیماری همیشه اینجوره ….

خوب بحث سرکوب یا تغییر احساسه . بحثی که الان خیلی بازش نمی کنم ، چون باز هم در قدم زیبای چهارم مبحثی به اسم احساسات داریم که بدقت با احساسات ، کارکردشون ، روشی که سرکوبش می کردم ، علت ، انگیزه ، جایگاه و هزار زیر و بم دیگه آشنا خواهیم شد …

هدف سوال اینه که بدونم هر وقت بیماریم فعاله و غیر قابل اداره می شم ، نمی تونم با احساساتم مواجه بشم و شروع می کنم چنگ انداختن به هر چیزی که بتونه احساساتم رو عوض کنه . چون احساسات من به نوعی زبان خداوند ، جهان ، زندگی یا هر چی که اسمش رو می خواید بذارید برای گفتگو با منه و کلی حرف با من داره ! هر احساس داره با من صحبت می کنه که در شرایط خاصی هستم ، یا عملکرد خاصی باید انجام بدم و در کل انگار یه چیزی تغییر کرده یا نیاز به تغییر داره ! و بیماری من از تغییر متنفره …

احساسات من دو دسته هستن . احساسات خوشایند که وقتی من غیر قابل اداره ام بیماریم فریاد میزنه بیشترررر ، بیشترررر و چنگ میزنه به عاداتش که بیشترش کنه و میخواد تغییرش بده و کیفیت و کمیتش رو بهتر کنه … یا احساسات ناخوشایند که بیماری من می گه نمی خواااام ، نمی خوام ببینمش ، نمی خوام بشنومش و بجای رسیدگی می خواد فرار کنه …

ابزار فرار بیماری در گذشته که چیزی به نام پرهیز در زندگیم نبود عادات اصلیم بود ، با مصرف مواد ، الکل ، سیگار ، پرخوری ، شه.وترانی و … و امروز هم وقتی غیر قابل اداره باشم و بیماریم فعال بشه ابزارش نواقص اخلاقی من هستن ، یا از عادتی به عادتی پریدن ! مثلا عادت اصلی من سیگار بوده ، بیماری میگه پرخوری که اشکالی نداره بچسب به خوراکی ها تا احساساتت عوض بشه …

و این رو بدونیم . تغییر یا سرکوب احساسات راه چاره نیست ، باید یاد بگیرم چطور با احساساتم مواجه بشم ، باید یاد بگیرم جایگاه احساساتم رو بشناسم و احساساتم رو بشناسم . باید یاد بگیرم جایگاه هر احساس کجاست و باید یاد بگیرم یکی از زیبایی های بیداری روحانی حس کردن احساساتمونه با تمام وجود و عمل به پیامی که خداوند از طریق اون احساس برام فرستاده .

خوب پرحرفی هام رو نگه دارم واسه قدم چهارم که مفصل در مورد احساسات صحبت کنیم …

 

یادگار نوشت : این آخرین نوشته ی من در دهه ی سوم زندگیم بود ، از فردا وارد دهه ی چهارم میشم … چه حس غریبی ، چه سن غریبی … و من یک چهارم زندگیم رو در این مسیر آرامش گذروندم ، خدایا شکرت … منتظر هدیه ام … از خود خودت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *