سوال 44 قدم یک / آیا شرایطی وجود دارد که فکر کنم نمی توانم در حالی که پاک هستم با آن روبرو شوم اتفاقی که اگر رخ دهد آنقدر دردناک باشد که من مجبور به مصرف باشم تا بتوانم از آن جان سالم به در ببرم؟

خوب ، یکی از رزرواسیون ها و به قول کتاب دستاویزها و بهانه هایی که در صورت کارنکردن این سوال ممکنه در پس ذهن من باقی بمونه اینه که اگه فلان اتفاق بیافته ، یا فلان شرایط پیش بیاد دیگه من نمی تونم پاک بمونم و طاقت بیارم … باید بررسی کنیم که آیا شرایطی وجود داره که نتونم پاک باهاش مواجه بشم ، و اگه به آغوش بیماری و مصرف و نواقصم پناه ببرم ، آیا شرایط رو بهتر هندل می کنم ؟

یک جمله از کتاب همیشه آویزه ی گوشمه (نقل مضمون می کنم )  : در مسیر خداوند دردی فراتر از توان ما وجود نداره …   و دقت کنید گفتم در مسیر خداوند  یعنی این اتفاق وقتی می افته که دارم در مسیر خداوند (بهبودی) زندگی می کنم … و شاید برعکسش هم صدق کنه که بیماری همیشه دردهایی بر من وارد می کنه که خارج از توانمه …

پس جواب این سوال رو خیلی راحت می تونی توی این یک جمله ببینی ، اما نوع دیگه ای به قضیه نگاه کنیم .

آیا ممکنه تا روزی که زنده ام هیچکدام از عزیزانم ، نزدیکانم ، دوستانم رو از دست ندم ؟ چند نفر رو میشناسی که اینطور زندگی کردن (مگه کسایی که خودشون زودتر رفتن !) و مرگ بخش طبیعی از فرایند زندگیه و روزی ما هم در اغوشش خواهیم کشید .

آیا میشه توق داشت در طی صد سال  زندگی شما، هرگز  مشکل پیش نیاد ، چالش نباشه ، درد نباشه ،  هیچ سیلی ، زلزله ای ، حادثه ای …  ! از صمیم قلب میخوام که هیچکدام از اینها رو به چشم نبینید و هرگز در مدارشون قرار نگیرید (اما اخطار میدم که تجربه ی من نشون داده اگه یکی از اینها رو بهانه و دستاویز مصرف قرار بدید ، بیماری با همون نیروی غریبش خارج از ما مطمئنا اونها رو به سمتتون جذب می کنه … ترسیدید wink اما خوب این درک شخصی منه … چه کنم ) ، اما زندگی روال طبیعی خودش رو داره و هر انسان پخته ای صدها چالش و مسئله ی بزرگ و کوچک رو از سر میگذرونه و مجموع اینها میشه زندگی و حاصلش میشه پختگی …

اما آیا اگه من مصرف کنم دیگه مشکل حل میشه ؟ آیا با مصرف همیشه شرایط بدتر نشده ؟ آیا اگه چشمام رو ببندم و سرم رو زیر برف کنم اوضاع بهتر میشه ؟ اصلا مصرف نواقص یا عادتم چه ربطی به مسائل داره ؟ مگه نگفتیم احساسات پیام آوران امین خداوند هستند که می خوان با من صحبت کنن تا چیزی بیاموزم یا تغییری بکنم ؟ (اگه نگفتیم قدم چهار خواهیم گفت embarassed) ، با فرار از اونها هیچ چیزی که تغییر نمیکنه هیچ … همیشه با پناه بردن به آغوش شیطان جز نا آرامی و درد بیشتری رو به جون نمی خریم !!!

بماند که گاهی اصلا این دو تا ارتباطی نداره و فقط بیماری به عنوان بهانه ازش استفاده می کنه و بعد از مصرف می فهمی که چه بلایی سر خودت آوردی و دردی بر درد قبلی اضافه کردی …

(بعنوان مثال بعد مدتها پرهیز پرخوری ، روزی که امتحان سختی داشتم گفتم امروز رو می خورم ، امتحان دارم … به خودم که اومدم ، امتحان تغییری نکرده بود ، ولی من غرق بیماری پرخوریم شده بودم و با خودم می گفتم روزای خوب پرهیزم کجا رفت ؟! چی شد ؟ شکم من به مغزم و امتحان چه ربطی داشت ؟و چقدر درد کشیدم برای این درس … ) 

پس دوست خوبم ، بخشی از بهبودی من یاد گرفتن برخورد ، هندل کردن ، تجربه کردن هر شرایطیه که در زندگی سر راهم قرار می گیره ، با هوشیاری و پاکی و دست در دست خداوند … بهت اطمینان میدم خداوند هرگز دردی رو به من نمیده که تحمل اون رو نداشته باشم … ولی یادمه خیلی از دوستانم در آغوش بیماری و دست در دست بیماریشون (و با رها کردن دستان خدا)  اونقدر درد کشیدن که طاقت نیاوردن و مرگ رو تجربه کردن …

تمرین : زندگی رو با تمام هوشیاری تجربه خواهم کرد ، تمام بهانه هام رو چک می کنم و لیست می کنم ، مکتوب ، روی کاغذ و با راهنمام در میون میذارم ، هر چقدر دور از ذهن باشه !!! (یعنی حتی این بهانه رو :  اگه رفتم ژاپن ، آتشفشان کوه فوجی فوران کرد ، عمه ی همسری که الان ندارمش همزمان فوت کرد ، یه شهابسنگ به پام برخورد کرد ، مصرف می کنم رو بنویس و اقرار کن … و رها شو )

نکته : این بهانه ها و رزروها برای تمام نواقص ما هم صادقه … یعنی اگه فلان شرایط بشه دیگه نمی تونم صداقت داشته باشم ، اگه فلان بحث باشه نمی تونم غیبت نکنم ، اگه فلان مورد پیش بیاد نمی تونم از شهوت بگذرم ، اگه فلان مهمونی باشه نمی تونم از پرخوری بگذرم هم شامل این سوال میشه و اگه قدمها رو برای نواقص کار می کنی هم لیست بالا پاسخگوی رزرواسیون بیماری برای نواقص هست .

Check Also

سوال 46 قدم یک / من هنوز به چه دست آویز یا بهانه ای چسبیده ام ؟

قبل از این که سوال رو کار کنیم ، می خوام یه نکته ی بسیار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *