سوال 46 قدم یک / من هنوز به چه دست آویز یا بهانه ای چسبیده ام ؟

قبل از این که سوال رو کار کنیم ، می خوام یه نکته ی بسیار مهم در مورد کارکرد قدمها رو براتون روشن کنم .

اوایل که قدم کار می کردم ، فکر می کردم که سوالها می خواد نشون بده که چقدر ادم خوبی شدم laughing و فکر می کردم که حالا که دارم پاک زندگی می کنم ، همه ی مشکلات حل شده و این سوالات فقط واسه اینه که بدونم چنقده باحالم (چنقده! ) … و مجموعه ی جوابهام  این شکلی بود : در گذشته داغون بودم ، به لطف خدا امروز توپم ! مثلا برای این سوال . در گذشته بهانه دستاویز داشتم ، امروز دیگه هیچ بهانه ای ندارم ، تامام !!!

بعدها متوجه شدم که اینجوریا نیست … سوالات قدم بسیار عمیق تر هستن و داستان چیزی فراتر از اینه که امروز چقدر باحالم … این بیماری که در سوال اول ازش صحبت کردیم در وجود من ریشه دوونده و تا روزی که زنده ام همیشه با منه ! تمام سوالات قدم به شکلی یا امروز علنا شاملم میشه ، یا در پس افکارم و در ضمیر ناخودآگاهم شامل میشه ، یا منتظر می مونه تا یه روزی شاملم بشه !!! (ولی این باعث نمیشه که یادم بره من چنقده باحالم ! )

پس با کارکرد هر سوال به چندین جا باید سرک بکشم … اول متن سوال و نکته ها و کلیدهاش … بعد گذشته ی خودم ، بعد امروز خودم ، بعد درون خودم و پنهان ترین جاهایی که بیماری قایم شده ، بعد آینده ی خودم و احتمالاتی که بیماری پیش روم میذاره !!!

حالا بریم سراغ سوال

این سوالی بود که خوب کار کردنش جون من رو نجات داد … جدی میگم … اولش من به همون روش قدیم نوشتم نه ! بهانه و دستاویز و به قولی رزرو کجا بوده ؟ من از مصرف و بیماری و همه ی اینها متنفرم ، چرا باید بهانه داشته باشم … و راهنمام لطف کرد و کمکم کرد و به من گفت در گوشه های تاریک مغزت به دنبال غیر ممکن ترین احتمالاتی که نگهداری کردی بگرد …

و یافتم ! اگر فلان شخص از ینگه ی دنیا اینجابود و اگر فلان موقعیت پیش می اومد و اگر فلان جا دعوت میشدم و اگر فلان چیزی که از نظر مغز بیمارم زیاد خطرناک نبود رو از ینگه ی دنیا آورده بود ، ممکن بود همراهیش کنم … این احتمالات یک هزارم درصد بود !!! و من نوشتم و اقرارش کردم . و چه درسی گرفتم ! چند ماه بعد فلانی از ینگه ی دنیا اومد ، فلان جا دعوت شدم و همراهش فلان چیز رو آورده بود ! واااااای خدااااایا … شکرت که قدمها رو سر راه من قرار دادی . با کارکرد این سوال من با یک نه قاطع ازش خداحافظی کردم ، ولی اگه این سوال نبود امروز شما این متن رو نمی خوندید !

حالا برای عزیزایی که برای نقص خاصی یا پاکسازی روحشون قدمها رو کار می کنن هم نگاهی بندازیم به بهانه های پس افکارمون … اون اگه های غیر ممکنی که ممکنه باعث بشه من برگردم سر عادتم ، سر نقصم … کجاهاست که برای شیطان درونم جا باز گذاشتم ؟ کدوم اگه ها و فلان شرایطها رو براش رزرو کردم … بیاید همین حالا با کاغذ و قلم و بعدش با اقراری صادقانه با راهنما یا استادم و با نور آگاهی این سیاهی ها رو پاک کنیم .

من امروز جایی برای شیطان در درونم باز نمی ذارم … امروز هیچ در پشتی برای بیماریم ندارم که ممکنه روزی به کارش بیاد … امروز با آگاهی سعی می کنم تمام زندگیم رو غرق نور بهبودی کنم .

Check Also

سوال 44 قدم یک / آیا شرایطی وجود دارد که فکر کنم نمی توانم در حالی که پاک هستم با آن روبرو شوم اتفاقی که اگر رخ دهد آنقدر دردناک باشد که من مجبور به مصرف باشم تا بتوانم از آن جان سالم به در ببرم؟

خوب ، یکی از رزرواسیون ها و به قول کتاب دستاویزها و بهانه هایی که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *