تسلیم

خوب ، رسیدیم به اصول روحانی . اصول روحانی در حقیقت بخشهای معنوی کامل کننده ی هر قدم و سنت هست . یه جورایی وقتی با مشکلات و کمبودها آشنا میشیم ، هر قدم یا سنت ما رو با راه حل ها ، ابزارها و پیش نیازها آشنا میکنه . اینها در حقیقت قدرت های جادویی هستن که بکارگیریشون زندگی ما رو پر از تغییرات شگفت می کنه … اینها ابزارهای برنامه هستن . در هر قدم و انتهای سوالات میرسیم به اصول روحانی اون قدم . ممکنه یه اصل روحانی در چند قدم تکرار بشه و با نگاههای مختلف به مسائل نگاه کنه و این خودش یکی از قشنگی های کارکرد قدم هست . فراموش نکنید هزاران اصل روحانی وجود داره و اینها فقط بخشی از اصول روحانی هستن که قدمها به اون اشاره کرده .

و الان رسیدیم به اصل روحانی تسلیم .

فقط خدا میدونه چقدر این مبحث مهمه . نه تنها در قدمها ، بلکه هر کجای زندگی ما . تسلیم یکی از پارادوکس هاییه که در انجمن به اونها برخوردم . برای من که تمام عمرم قلدری کرده بودم و با همه ی شکست هام باز بچه پررو بودم cool تسلیم به معنی شکست بود ! اما در انجمن اولین جمله درباره ی تسلیم این بود : تسلیم شو تا پیروز شوی ! و این خیلی عجیب بود . تسلیم شدن در گذشته برای من به معنی پذیرفتن خف و خواری و بدبخت شدن بود و الان کسی به من می گفت که کلید پیروزی در برنامه و دوازده قدم تسلیمه !

اما ببینیم که تسلیم چی هست ؟ تسلیم یعنی دست از جنگیدن برداشتن و اقرار به عجز و نا توانی . خوب این همون کاریه که من در قدم یکم انجام دادم ! یعنی اقرار کردم که در مقابل بیماریم عاجزم و زندگیم غیر قابل اداره شده … پس زیاد چیز غریبی نیست ! اما ظاهرش سادست . تسلیم با پذیرفتن فرق می کنه ! پذیرفتن در ما مدتهاست که اتفاق افتاده … یه روزی در ما رسید که فهمیدیم و پذیرفتیم که یه چیزی می لنگه ، به کمک نیاز دارم ، انگار زورم دیگه به اداره زندگیم نمی رسه و … اما با این پذیرفتن چیزی در زندگی من تغییر نکرد ! چرا ؟ چون همچنان در حال جنگیدن بودم … می دونستم ضعفیم و باز می جنگیدم و چنین جنگی حاصلش شد همین غیر قابل اداره شدن و زخم هایی که در طول سالیان از بیماری و شیطان درونم خوردم …

تسلیم همیشه هم بد نیست ! عجیبه نه ؟ توی اینترنت که بزنی تسلیم ، همه میگن تسلیم نشو ، نور گیو آپ ! اما اونها بیماری ما رو ندارن ! اونها نمیرن با دست خالی با دیوار سیمانی بجنگن که نیاز داشته باشه کسی بهشون بگه گاهی تسلیم شو !

تسلیم شدن در مقابل نیروی مثبت و قوی تر از من هم تسلیم خوبیه ! مثل بچه ای که در درست کردن چیزی شکست می خوره و سر انجام میاد تسلیم وار میگه بابایی ، برام درستش کن . نتیجه اینجا هم سازندست !!!

پس تسلیم شد دو معنی : اول دست کشیدن از جنگیدن در مقابل نیروی شری که در مقابلش عاجزیم و اقرار به عجز (و یک روز از قانون عدم مقاومت براتون خواهم گفت )  . دوم تسلیم شدن در مقابل نیروی خیری که از ما قوی تره و سپردن امور به دستان توانمند اون و انجام رهنمودهاش .

برای تسلیم شدن بهترین مثالی که می زنم اینه :

تصور کن کسی که در باتلاقی گیر افتاده . اولش شاید مغروره ، با خیال راحت فکر می کنه میتونه در بیاد ، انواع تلاشها رو می کنه ، اما لحظه به لحظه فرو میره … جایی میرسه که ترس سراغش میاد و میدونه به چه مهلکه ای افتاده ، اما باز هم دست و پا میزنه و می جنگه … تا اینکه تا گردن فرو رفته . اینجاست که به تسلیم نیاز داره وگرنه نابود میشه … تسلیم یعنی دست برداشتن از دست و پا زدن ، جنگیدن و تلاش برای حل مسئله با روشهای شخصی و آزمون و خطا و غرغر کردن و دنبال راه جدید گشتن … و  از کسایی که اون بیرون دستانشون رو دراز کردن … از طناب قدرتمندی که جلوم آویزون شده کمک بگیرم . فقط و فقط کافیه محکم بچسبم و باقی کارها رو به اونها بسپارم و از طناب کمک بگیرم .

حالا این مثال رو با زندگی روزمره و بیماری و بهبودی و قدمها که تطبیق بدید کاملا متوجه اصل روحانی تسلیم میشید .

من در مقابل بیماری ای که در مقابلش عاجزم شانسی ندارم . پس دست از جنگیدن با نیروی کوچک و بی تاثیر خودم و خونین و مالین شدن برمیدارم . به کسانی که در این جنگ پیروز شدن پناه میبرم ، به راهی که اونها رفتن تسلیم میشم ، از قدرتی که اونا ازش استفاده کردن استفاده می کنم تا پیروز بشم …

موفقیت در تسلیم شدن است

چند مثال هم بزنم از عزیزانی که تسلیم نمیشن (و چقدر درد کشیدم از دیدن این دوستان ، کسانی که به تنهایی به جنگ رفتن و دنبال راه سوم گشتن (راهی فارغ از پذیرفتن بیماری یا بهبودی)  و نابودی و زجرشون رو دیدن )

عزیزی که معتقده من قدم کار می کنم ولی راهنما نمی خوام (من طناب خودم رو می گیرم ولی نمی خوام کسی منو به خشکی برسونه ) من جلسه میام ، قدم کار نمی کنم (من با افراد بیرون از باتلاق حرف می زنم ولی طنابی رو نمی گیرم ! ) من به فلان قدم اعتقاد ندارم … من به فلان قسمت برنامه اعتقاد ندارم ، من فلان چیز رو بهتر بلدم ، تا کی باید بیام جلسه ، تا کی باید قدم کار کنم و صدها بحث دیگه … و چقدر دردناکه شنیدن اینها از کسی که مسیر مرگ روحانی رو پیش گرفته …. برای من یادآور کسیه که در حالی که داره غرق میشه در حال حرف زدن و سخنرانی کردنه و انتهای حرفاش اینه : قل قل قل قل قل قلوپ و تمام .

یادآوری میکنم در برنامه ی دوازده قدمی هیچ اجباری وجود نداره ، هیچ کجا نمی گن سوال نپرس ، هیچ چیز مخفی ای هم نیست . اتفاقا ما رو به جستجوگر بودن و بی باک بودن توصیه هم می کنه اما این یک برنامه ی تجربیه معنیش اینه که شاید یک عضو نتونه مثل من زبون دراز داشته باشه و یه چیز رو مفصل باز کنه و تشریح کنه و توضیح بده اما اون چیز براش کار کرده ! حالش خوبه ! پاکه و داره بهش جواب میده … پس عقل سلیم میگه شاید به بقیه هم جواب بده ! برنامه ی دوازده قدم عمل گراست … از عمل به هیچکدوم از رهنمون هاش آسیبی به ما نمی رسه (اما از عمل نکردن به اونها قطعا آسیب می خوریم ) ، پس با عقل سلیم تسلیم میشیم و عمل می کنیم … زیبایی این برنامه همینه .

 

Check Also

سوال 51 قدم یک / اگر کاملا تسلیم شوم زندگی من چگونه خواهد بود ؟

چقدر سوال امید بخشی … اگه تسلیم بشم زندگیم بهشت میشه (و من این بهشت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *