سوال 53 قدم یک / آیا هر زمان که فکر مصرف یا عمل از روی بیماری به من دست داده آن را با راهنمایم یا کس دیگری در میان گذاشته ام؟

دوستان خوبم ، تجربه ی سالیان به من یاد داده که همین یک سوال میتونه کل زندگی ما رو آنچنان متحول کنه که باور نکردنیه !

معجزه ای که اقرار میکنه ، همون کاری رو می کنه که نور با تاریکی … بیماری ما بیماری پنهانکاریه ، شیطان درن من نیروش رو از پنهان کاری میگیره چون وقتی من پنهان کاری می کنم ، با بیماریم تنها هستم ، اما وقتی پای در میون گذاشتن و مشارکت برنامه های بیماری به فردی که در این راه میخواد کمکم کنه (و این فرد باید واجد شرایط راهنما بودن باشه ) اونوقت دیگه من و بیماریم تنها نیستیم و بسیار بسیار ضعیف میشه … خیلی ساده در طول تمام این سالها دهها هزار بار دیدم افرادی رو که با رو کردن دست بیماریشون از اون وسوسه و نقشه ی بیماری رها شدن و به سمت نور برگشتن … بیماری ما در تاریکی رشد میکنه …

و چه قشنگ میگه عزیزی که دستان خدا همراه جماعته … و ما در تنهایی با بیماریمون کاملا عاجز هستیم …

خوب پس سوال خیلی راحت داره یک ابزار بسیار قدرتمند و ابدی به من میده … آرام ، به محض اینکه فعالیت بیماریت رو تشخیص دادی ، به محض اینکه وسوسه ای چه برای انجام عادت اصلیت ، چه برای نواقص و هر کدوم از ابزارهای بیماری سراغت اومد تلفن رو بردار و با راهنمات تماس بگیر و اگه این امکان رو نداشتی با کسی که هم مسیرته و بهش اعتماد داری در میون بذار …

دوستان خوبم ، همینجا توصیه می کنم حتما راهنما داشته باشید . راهنما شخصیه که برای شما قابل اعتماده ،  همین مسیر رو پیش از شما رفته ، قدمها رو کار کرده و مسیر روحانی و زندگیش رو می پسندید . از نشانه های راهنما اینه که خودش راهنما داره ، هنوز در حال کارکردن یا پس دادن قدمهاست ، به برنامه و اصول وصله … اگه به راهنما دسترسی نداشتید ، در میون گذاشتن احساساتتون با شخصی با همین مشخصات هم مشکلی نداره …

و چرا انقدر اصرار دارم که حتما با چنین شخصی در میون بذارید ، چون این شخص بیماری خودش رو میشناسه ، پس بیماری شما رو هم تا حد بسیار زیادی میشناسه . این شخص گمنامی شما رو حفظ می کنه ، احساسات و بیماریتون رو درک می کنه و مهم تر از همه اینکه قضاوتتون نمی کنه .

تجربه ی شخصی من میگه در میون گذاشتن احساسات و وسوسه ها با کسی که آگاهی ای از این بیماری نداره و کلا در این مدار نیست ممکنه بیماری من رو از این جنبه آرام کنه ، اما تبعات خاص خودش رو داره …

برگردیم به صداقت . پس بیماری ای که در تاریکی رشد میکنه و حیاتش به پنهان بودنش بسته است  رو با اقرار ، با مشارکت گذاشتن احساس و وسوسه ها و در معرض نور آگاهی و همراهی قرار دادن میشه متوقف کرد … چه ابزار قدرتمندی … قدرش رو بدونید …

اما این مشارکت ، یه سری فاکتور خیلی مهم داره که اگه نداشته باشه کار که نمیکنه هیچ ، بیماری و وسوسه ها رو قوی تر می کنه !

اول در راستای بهبودی باشه : یعنی هدفم از در میان گذاشتن احساسم یا وسوسه رهایی از چنگال بیماری باشه ، نه مثلا برای جلب ترحم ، توجه ، تایید یا برای اینکه بگم من کاری که باید میکردم رو کردم  حالا برم سراغ وسوسه … پس نیت خیلی مهمه . چه بسیار مشارکتهایی دیدم که این صحبت کردن ، دادن میکروفون به دست بیماری بوده ، کلام کلام بیماری بوده و تازه چقدر اون بیماری ذوق می کرده که می تونه خود نمایی کنه و با صدای بلند صداش رو فریاد بزنه … موقع مشارکت یادتون باشه میکروفن دست خودتون باشه …

دوم صادقانه بودنه : یه وقتهایی هست که من اگه صادقانه به ماجرا نگاه کنم بخوبی می دونم جریان چیه ، چه چیزی بیماریم رو فعال کرده یا چه دسته گلی به آب دادم که به اینجا رسیدم … اما بیماری توی گوشم می خونه اونجایی رو که دلت می خواد مشارکت کن ، سانسور شده مشارکت کن … یا اصلا نمیذاره من اصل ماجرا رو ببینم ، لازمه کمی از عقب تر به خودم و عملکردم و ماجرا نگاه کنم ، لازمه صادقانه خودم رو اسکن کنم .. و خبر خوب اینه که حتی اگه بیماری این توانایی رو ازم گرفته باشه ، در حین مشارکت که کانالهای بهبودی فکرم باز میشه ، دیدم شفاف تر میشه و با کمرنگ شدن بیماری این توانایی رو خود به خود به دست میارم … به عبارتی مشارکت صادقانه و درست گاهی باعث میشه تمام راهکار ها و مسائل  هر آنچه نیاز دارم رو خودم درون خودم ببینم و نیازی به گرفتن راهکار و راهنمایی بیشتر نداشته باشم …

 

همچنین ببینید

سوال 65 قدم یک / آیا با کارهایی که باید انجام دهم تا پاک بمانم ، آشتی نموده ام؟

خوب میرسیم به جنگی دیگه که قراره به صلح تبدیلش کنیم … وقتی می خوای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *