سوال 55 قدم یک / اکنون که مجبور نیستم روی اعتیادم سر پوش بگذارم.آیا توجه کرده ام که دیگر نیازی ندارم مثل گذشته دروغ بگویم؟ آیا به خاطر این رهایی و آزادی سپاسگزار هستم؟ با چه روش هایی در بهبودیم شروع به داشتن صداقت کرده ام؟

پیش نوشت : نمی دونم این چه حساسیته که من توی این سایت دارم ، که وقتی کلمه ی اعتیاد میاد ترجیح میدم دستکاریش کنم ، مبادا بخاطر بار معنایی سنگینی که این کلمه داره ، دوستی که برای عادتی یا نقصی یا برای خودش و مسیر روحانیش این سوالا رو کار میکنه شروع به مقایسه کنه ! واقعیت اینه اگه این پیام رو خداوند میخواد برسونه به هر کسی بخواد میرسونه و اگه کسی تا به اینجا با سایت و سوالا همراه بوده ، حتما می دونه که اعتیاد لزوما اعتیاد به مخدر و الکل نیست … و اینکه فعلا که ما داریم قدمهای انجمن معتادان گمنام رو کار می کنیم ! این چه کاریه آخه wink از الان تا پایان قدمها دیگه این ترس و حساسیت رو کنار میذارم و پیام رسانی رو بعهده ی خدای عزیزم میذارم . 

خوب ، خیلی از سوالای قدم خودشون جوابن و فقط لطف کرده و سوالی از ما پرسیده تا تلنگر رو بخوریم ! سوال به قول بچه ها گردویی داره میذاره کف دستمون :  اکنون که مجبور نیستی روی بیماریت و عادتهات سر پوش بگذاری آیا توجه کرده ای که دیگر نیازی نداری مثل گذشته دروغ بگویی؟آیا به خاطر این رهایی و آزادی سپاسگزار هستی؟ اگر نیستی باید باشی ! با چه روش هایی در بهبودیم شروع به داشتن صداقت کرده ای؟

دوست خوبم ، یکی از شاخصه های بیماری ما پنهان کاریه ، چند روز پیش دوستی چقدر قشنگ یه میزان به من هدیه داد تا درستی و غلطی کارهام رو بفهمم … گفت اگه چیزی رو پنهان میکنی و دربارش باید دروغ بگی با یه چک از احساست (که قاعدتا ناخوشاینده در موردش ) مطمئن باش پای بیماری بهش باز شده ! چیزی که طبق خواست خداست شفافه ، روشنه ، باعث افتخاره ، بهت قدرت میده ، حس خوب میده و آشکاره … و خواست بیماری ، کدر و تاریک ، خجالت آوره ، حس ضعف و ناخوشایند میده و پنهان کردنیه … (همین ابزار کوچیک میتونه تا ابد چراغ راهمون باشه ، انرژی و روشنگری این کلمات رو دریافت کنیم )

زندگی با بیماری فعال پر از دروغهای مختلفه ، مجبوری پنهان کاری کنی ، دروغ بگی و هر دروغ دروغ های بعدی رو میاورد ، پر از خراب کاری های مختلف بود که باید کاور می کردی و پر از ارزشهای غلط که دروغ بخشیش بود … امروز در بهبودی فعال اون خراب کاری ها نیستن که نیازی به پوشوندن و دروغ گفتن باشه و این به من حس آزادی و شعف و رهایی بینظیری میده … هر دروغ مثل زنجیری نا مرئی بود که من رو قفل کرده بود و امروز با نور آگاهی و بهبودی این زنجیر دور من نیست و باید سپاسگزار باشم . چطور ؟! سپاسگزاری امروز من اینه که این مسیر رو ادامه بدم ، صادق بمونم ، برای خودم دوباره زنجیر نبافم و بعد در مراحل بعدی و دورهای بعدی قدم صادقانه اونها رو به همدردهام پس بدم و تجربم رو صادقانه با اونها در میون بذارم . سپاسگزاری من اینه که مسیر بهبودی رو سفت بچسبم و جاذبه ای صادق باشم برای اونها که با دیدن تغییراتم قراره به این مسیر بپیوندن .

شروع من به صداقت در بهبودی اولین بار با اقرار به بیمار بودن شروع شد ، صادقانه و با آرامش بیماری خودم رو در جمع همدردانم افشا کردم و بعد با کارکرد این قدم اقرار به عجزم ، اقرار به غیر قابل اداره بودن زندگیم همه ی اینها رفتارهای صادقانه ی منه و در طول دوازده قدم آنچنان این صداقت رشد کرد که بعد از رسیدن بهشون شگفت زده خواهی شد اما اینجا چیزی ازش نمی گم تا صبورانه و قدم به قدم پیش بریم که تجربه کردنش یه حال دیگه میده تا شنیدنش …

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *