سوال 59 قدم یک / آیا تمایل به شرکت منظم در جلسات را دارم ؟

خوب رسیدیم به دومین موردی که بیماری همیشه باهاش درگیره و نیازه با اصل روحانی تمایل اون رو در زندگیم نگه دارم و استفاده کنم . جلسات … (در سوال قبل گفتم بیماری همیشه سه تا شک به دلت میندازه تا تو رو از سه چیز دور کنه ، راهنما ، برنامه و خودت الان داریم در مورد مورد دوم می خونیم ! )

جلسات چی هستن ؟ در انجمن های دوازده قدمی ، اعضا بطور منظم دور هم جمع میشن ، یه کم از نشریات رو می خونن ، احساسات و تجربیاتشون رو مشارکت می کنن ، یه دعا می کنن و میرن خونه هاشون … به همین سادگی … اما بیماری از چه چیز این می ترسه ؟

در نشریاتمون اومده چیزی در جلسات حضور داره که ما رو آروم می کنه ، به ما انرژی میده برای ادامه ی راه … چیزی … و این چیز برای من حضور خداونده که بصورت آگاهی و آرامش خودش رو نشون میده … این  واقعیت داره ، با هر احساسی ، هر دردی ، هر مشکلی (که همه حاصل از بیماری و شیطان درونم هستن ) وارد جلسه میشم ، برای من اینطوره که محاله نا آروم اونجا رو ترک کنم . (البته به شرط حضور کاملم در جلسه ، چه فیزیکی و چه روحانی ) …

تعریف جلسه چیه ؟ جایی که دو نفر همدرد یا بیشتر ،  برای هدف مشترک روحانیشون دور هم جمع میشن … پس لزوما جلسه به مکانهای شلوغ و دور همی های آنچنانی انجمنی ها ختم نمی شه ، روح جلسه مهمه ، هدفش و حضور بیش از یک نفر … و با یک هدف روحانیه … یادمون باشه حتی اگه به جلسات دوازده قدمی دسترسی نداریم کافی بطور منظم با کسی جلسه ای و گفتگویی هر چند کوتاه در مسیر و راستای هدف روحانیمون داشته باشیم …

خوب بیشتر از جلسات بگم : جلسات نماد برنامه ی دوازده قدمی منه ، شارژ روحانی منه (چون در زندگی فقط برای امروز که من انتخاب کردم و در این  پاکی و مسیر روحانی که یک روز یک روز دارم زندگیش میکنم ، شارژ روحانی من باید روزانه فول بشه ! ) ، من نباید جدا از همدردها و هم مسیرهام بیافتم (چون در نشریاتمون داریم که بدترین همنشین برای من خودمم و کله ای که یه شیطان درش نشسته و با انواع روشها داره سعی می کنه با من تنها باشه ! ) … آیا معنیش اینه که من هر روز باید جلسه برم ؟ نه ! به کلمه ی منظم دقت کن ، یعنی جلسه رفتن من نباید هر وقت دلم خواست باشه ، باید نظم داشته باشه … بقول دوستی جلسات خودشون من رو بیرون میندازن ! چطور ؟ یک روز باید با راهنمام قدم کار کنم و جلسه نرم (و این خودش یه نوع جلسه است ) … یک روز باید با رهجوهام قدم کار کنم (و این هم خودش جلسه است ) ، یک روز باید سنت کار کنم ، یک روز باید برم خدمت کنم و شاید در هفته چند جلسه بیشتر باقی نمونه که من فیزیکی حضور پیدا کنم !  پس متوجه میشیم مفهوم سوال عمیق تر از حضور در جلسه است ..

بیماری من بهترین راهش برای جدا  کردن من از برنامه اینه :

حال نداریم امروز جلسه نریم ، شلوغم جلسه نریم ، به خانواده برس جلسه نریم ، شغلت مهم تره جلسه نریم ، کوفته ای جلسه نریم ، (حتی گاهی نقاب روحانی میزنه : تو باید از خانواده جبران خسارت کنی ، از کار و خودت جبران خسارت کنی ، پس بیشتر به اونها برس ، انگاری که جلسه رفتی !!! ) … گاهی هم راههای دیگه ای داره و از موضع بی تفاوتی یا بی حوصلگی وارد میشه : یعنی جلسات دیگه چیزی برای تو ندارن ، جلسه تکراری شده ، اصلا جلسات روحانیتی که نیاز داری ندارن ، فلان جلسه اعضاش فلان کار رو کردن ، فلان جلسه بین حرفات حرف میزنن ، فلان جلسه پچ پج می کنن ، تو خونه بشین با خودت جلسه بگیر و هزارتا چرت و پرت دیگه !!!

اینها همه حقه های بیماری هستن تا من رو از برنامه دور کنن ، وقتی من احساس عضوی از یک برنامه بودن رو از دست بدم ، خیلی یواش نشریات و اصول و قدم و  راهنما رو بیماری از دستم میگیره و میگه تو عادی هستی ، برو عادی زندگی کن … و چه بسیار از دوستانم رو دیدم که با این روال به سمت مرگ و نابودی زندگیشون پیش رفتن …

دوست خوبم ، راهنمام حرف قشنگی زد : وقتی به جلسه نیاز داری پس جلسه برو ، وقتی فکر می کنی نیاز نداری ، حتما جلسه برو !!!!

اصل روحانی تمایل میگه علیرغم هر فکر و هر احساسی که داری در یک جلسه شرکت کن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *