سوال 60 قدم یک / آیا تمایل دارم که بهترین سعی و بیشترین کوشش رابرای بهبودیم بکنم؟ از چه راه هایی؟

خوب رسیدیم برای سومین بخشی که نیاز به تمایل دارم … بیماری تا حالا خواسته من رو از راهنمام و جلسات دور کنه و من با ابزار تمایل نذاشتم موفق بشه ، حالا میاد سراغ خودم ! با کلی تلاش جدید ، میگه راهنمات خوبه ، برنامه هم خوبه ، اما تو نمی تونی ! این برنامه مال تو نیست ، اصلا تا کی ؟ چقدر می خوای ادامه بدی ، تا کی می خوای ادامه بدی … اصلا برو جلسه یه سک سک بکن و بیا … حالا یه زنگ بزن ، احوالپرسی بکن با بچه های بهبودی همین بسه ! یا مثلا خوب جلسه میری ، دیگه کی وقت قدم داره ، یا قدم کار می کنی ، دیگه جلسه برا چیته … و کلی بحث با تمرکز اینکه من رو از بهبودیم دور کنه …

سوال بسیار قشنگ و مهمیه … کلمات کلیدی این سوال چی هستن ؟ بهترین و بیشترین !

بهترین اشاره به کیفیت داره و بیشترین اشاره به کمیت ! بیماری سعی میکنه حداقل یکی از این وزنه ها رو از من بگیره و تمایل من باید اجازه نده … من باید بهبودی ای با تعادل داشته باشم . یعنی بهبودی من هم باید با کیفیت باشه ، هم باید کمیت درستی داشته باشه . الان براتون توضیح میدم ، با یک مثال :

یه مدتی میدیدم حال یا احساس خوبی ندارم ، علیرغم اینکه جلسه میرم ، قدم کار می کنم ، با راهنمام در تماسم … پس گیر کار کجا بود ؟! و نتیجه ی ترازنامه ها من رو رسوند به این سوال ! کمیت بهبودی من درست بود، ولی آیا کیفیت داشت ؟! دیدم جلسه میرم ، اما توی جلسه سرم تو گوشیه یا فکرم تو شرکتمه ! قدم کار می کنم ، اما توی جلسه قدم فکرم باز نیست ، با حس همه چی دانی اونجا نشستم و حواسم جای دیگست ،  تماس با راهنمام دارم ، ولی احوالپرسیه ، حرفی از مشارکت بهبودی نیست ! و متوجه شدم که گیر عجب دامی از بیماری افتادم !!! این یکی از اون دامهاییه که بسیاری از بچه ها حتی با پاکی های بالا رو اسیر می کنه ، فکر می کنم همه چی سر جاشه در حالی که ممکنه ماهها باشه که بهبودی ای در کار نیست و فقط ظاهره !!!

حالا مثال در مورد کمیت : عزیزانی رو داریم که مثلا در کمیته های پر مشغله ی انجمنهاشون خدمت می کنن ، تمام روزشون رو در حال خدمتن و خدمتشونم بسیار با کیفیت انجام میدن … و فکر می کنن همین کافیه ! یعنی کمیت بهبودیشون خلاصه میشه در خدمت … جلسه ها رو فراموش می کنن ، قدم کار نمی کنن و پس نمی دن ، با راهنماشون در تماس نیستن و غرق در خدمتن … و این هم یکی از دامهای بیماریه ، که من روی یه بخش از بهبودیم تمرکز می کنم و کیفیت بسیار عالی ای هم داره بظاهر ، اما کمیت بهبودیم که شامل انجام تمام کارهای لازمه گیر می زنه … و این هم به فاجعه می انجامه … چه بسیار عزیزانی رو بواسطه ی این اشتباه از دست دادیم …

سوال داره میگه علیرغم هر احساسی که نسبت به خودت و بهبودیت داری کاری که باید رو با کیفیت و کمیت متعادل و عالی انجام بده . گول حرفهای بیماری رو نسبت به خودت و تواناییهات نخور ، تو با یاری خدا می تونی هر کاری که برای بهبودیت لازمه رو بقدر کافی و با کیفیت عالی انجام بده … بهترین سعی و بیشترین کوششت رو برای بهبودیت خواهی کرد و انتظاری غیر این هم از من نمیره !

افراط و تفریط نمی کنم و تعادل رو در مسیر روحانیم جاری می کنم ، گاهی تراز می گیرم که آیا دارم بهترین سعی ام رو می کنم یا سرسری عبور می کنم … بیشترین کوششم رو می کنم یا یه خط در میون به برنامه ی روحانیم میرسم ؟

یادمون نره ، بهبودی یعنی تعادل … اصلا تعریف دیگه ی خداوند تعادله …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *