سوال 61 قدم یک / آیا باور دارم هیولایی هستم که تمام دنیا را با بیماری ام مسموم کرده ام ؟ یا باور دارم بیماری من برای جامعه و اطرافم بی اهمیت و بی تأثیر بوده ؟ یا چیزی بین این دو ؟

برای بیماری من فرقی نداره از چه طریق ، فقط مهمه که من خود واقعیم نباشم و حالم هم خوب نباشه … برای همین گاهی شروع می کنه به استفاده از یکی از دو طریق بالا (وابسته به شرایط که کدوم به نفعش باشه و خسارت بیشتری وارد کنه ! ) .

منم که آقا/خانم افراط و تفریط … یا فلج میشم و یه گوشه میشینم و به این فکر می کنم که من چه هیولایی هستم ! دیدی چه کردم با خودم و زندگیم و اطرافیانم و (بیماری شروع میکنه به بزرگتر کردن ماجرا ) و محل کارم و جامعه و کشور ! و انگاری تمام دنیا رو با کارهام به گند کشیدم ، اصلا عامل گرم شدن کره ی زمین و انقراض گونه های نادر و هر چی جنگ و بدبختی تو دنیاس یه جورایی انگاری که  منم و اگه نباشم دنیا چقدر قشنگتره …  و بیماری اینطور من رو فلج می کنه که با این فاجعه دیگه تغییر به چه کارت میاد و شروع می کنه به تلاش برای توقف من … این روش کار وقتهایی بیشتر خودش رو نشون میده که من جهت حرکتم بهتره و دارم برای بهبودیم تلاش می کنم …

اما یک روش دیگه هم داره ! واسه وقتهایی که دارم خراب کاری می کنم ولی تمایل به خوب شدن دارم … میگه بابا تو کاری نکردی ، چیزی نشده ، اصلا بیماری چیه ، دو تا دود ، دو تا پیک ، دو لقمه ، دو بازی یا هر کاری که کردی اصلا چه ضرری برای بقیه داره ، اصلا به کی ربط داره … تو سرت تو لاک خودته و کاری به کار دیگران نداری … و به این صورت تشویقم می کنه که بیشتر از روی بیماریم عمل کنم …

هر دوی این حالتها نتایج فعالیت بیماریه و بیاید همینجا نور آگاهی رو بر اونها بتابونیم تا دفعه ی بعد که اومد از این روش استفاده کنه ما ابزار مقابلش رو در دست داشته باشیم : «اصل روحانی فروتنی»

یکی از قشنگ ترین و لطیف ترین تعاریف فروتنی رو از داستانی و با صدایی دلنشین شنیدم ، حیفم اومد مستقیم نقلشون نکنم …

 

 

خوب ، واقعیت امر همینه ، من گاهی وقتی به بیماریم بها میدم ممکنه هیولایی بشم که به هر چیز و هر کسیی که سر راهم قرار بگیره آسیب بزنم حتی خودم ! کارهایی ازم بر میاد که باورش برای خودم هم سخته (شاید بتونم چند تا حیوان رو هم منقرض کنم یا روی یخهای قطب هم تاثیراتی بذارم !!! ) و گاهی هم  اگر در بهبودی و دست در دست خدا باشم ، موجودی میتونم باشم ، نورانی ، آرام ، پر خیر و برکت که هر جا میرم ، نه تنها آسیبی نزنم ، که با خودم آرامش ببرم و  موجب بهتر شدن همه چیز بشم … اما واقعیت من چیزی ما بین این دو تاست : آدمی (گورخری) با ترکیبی از این دو تا که مسیری به سمت خوبی ها انتخاب کردم خوبی ها و نکات مثبتی دارم میشناسمشون و سعی می کنم آگاهانه بیشترشون کنم و بدی ها و نواقصی دارم که دارم می شناسمشون و سعی می کنم آگاهانه از روشون عمل نکنم و با کمک خدا کمترشون کنم . من  فقط برای امروز زندگی می کنم و  تلاش میکنم فقط برای امروز کمی ، حتی کمی بهتر از روز قبلم باشم . همین !

 

همچنین ببینید

اصل روحانی فروتنی (قدم یکم)

یکی از اصول روحانی که در طول دوازده قدم بهش بر خواهیم خورد اصل روحانی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *