سوال 62 قدم یک / آيا احساس اهميت نسبي در حلقه دوستان و خانواده ميكنم؟ در كل جامعه چطور ؟ آن احساس چيست؟

سوال قشنگیه که می تونه من رو بوسیله ی فروتنی به توازنی در روابطم با اطرافم هم برسونه . ظاهر سوال برای یک آدم عادی شاید بیش از حد عادی باشه ، اما برای من با یک بیماری که من رو بوسیله ی ابزار خود محوری تبدیل به فردی کرده بود که توهم محور جهان بودن داشت سوال مهمیه . چون من در بسیاری جاها توهم این رو داشتم که مهمترین فرد دنیام .

یه نکته ی مهم در مورد این سوال وجود داره ، یادتونه در مورد فروتنی گفتیم حس و دیدگاهیه که در درون من و نسبت به خودم هست … حالا این سوال داره نشون میده که این حس درونی من روی اطرافم و نگاهم به اطرافم هم تاثیر میذاره !

سوال دو تا حلقه ی روابط مهم رو به من نشون میده … اول خانواده ، فامیل و دوستان و دوم کل جامعه . چون احساسات من در رابطه با هر کدوم از اینها گاهی متفاوت بود ، بعنوان مثال ممکن بود در خانواده احساس پوچی کنم ، در جامعه احساس خود بزرگ بینی (و یه جورایی عقده ی احساسی که توی خانواده داشتم رو به جامعه ببرم ) ، یا برعکس … از طرفی خانواده جاییه که ما نمی تونیم نقاب بزنیم و دستمون براشون رو هست و در واقع من خود واقعیم رو می تونم در خانواده ببینم …

حالا باید به این درک و فروتنی برسم : اهمیت من در جمع نسبیه ! اهمیت نسبی یعنی نه من مهمترین آدم هر جمعی هستم و نه هیچ و نامرئی هستم ! من فقط یه آدمم و  یه نقش نسبی در هر جمعی دارم ، گاهی بسیار مهمم ، گاهی اصلا مهم نیستم ! گاهی بواسطه ی عملکردم مهم میشم ، گاهی بواسطه ی عملکردم ندیده گرفته میشم و همه ی اینها طبیعیه … باید جایگاه خودم رو بهتر بشناسم . نگاهی به خودم بکنم ، آیا تعادل من به کدوم سمت در هر کدوم از این دو جمع به هم خورده (باز هم رسیدیم به تعریف بیماری در مورد عدم تعادل ) ، مثلا من از خود بزرگ بینی و اهمیت زیادی قائل شدن برای خودم رنج میبرم یا برعکس ، از خود کم بینی و احساس پوچی؟ و باید اینها رو به تعادل نزدیک کنم …

یه تعریف دیگه از اهمیت نسبی به ذهنم رسید : آیا من انسان مهمی هستم . از نگاهی بله ! من مهم ترین انسان زمینم ، من جانشین خدا در زمینم ، من توانایی تغییر جهان رو دارم و اینها همه پتانسیل های منه … از طرفی وقتی در جمعی قرار میگیرم فروتنی میگه ای جانشین خدا در زمین ، بقیه هم مثل تو مهم هستن ، اینها هم جانشینان خدا در زمین هستن ، اینها هم میتونن دنیا رو تغییر بدن … پس در جمع باید یادم باشه که در عین حال که بسیار مهم هستم ، با دیگران به نسبت برابرم …

یه بحث دیگه حس خود کم بینی ای هست که گاهی سراغم میاد ، اینکه من مهم نیستم ، اینکه من چیزی نیستم ، اینکه من جایگاهی ندارم … این سوال فقط در مورد خود بزررگ بینی های من نیست !

اگه حس می کنی مهم نیستی بدون هر کدوم از ما برای هدفی به این دنیا اومده ، اگه امروز پاکی ،زنده ای ، با برنامه آشنا شدی و  داری این رو می خونی یعنی دست گرم خدا روی شونته ! تو بی اهمیت نیستی ، تو ممکنه روزی جانهایی رو نجات بدی ، ممکنه رسالتی داشته باشی که وقتی پیداش کنی تاثیر مهمی در دنبا بذاری …

چقدر قشنگه که این سوالات انقدر پارادوکس دارن … سوال به کسی که حس بی اهمیتی می کنه میگه تو می تونی ناجی دنیا باشی … و به کسی که حس می کنه سوپر منه ، میگه بشین سر جات ، تو هم می تونی مثل بقیه باشی … داستان همش در تعادله و پیدا کردن جایگاه واقعی نشستن و سوپرمن بودن …

از طرفی باید یادم باشه که بیماری ای درون خودم دارم که من رو از تعادل خارج میکنه و من دائما باید در حال چک آپ باشم ، در خانواده و اجتماع که آیا دوباره جوگیر شدم یا نه ، آیا بالانس اهمیتم بالا پایین شده ؟ دست بیماری رو به کمک این اصل روحانی از درونم باید کوتاه کنم … و این امر من رو به یک آرامش و صلح خوبی با اطرافم میرسونه ، دست از سخت گیری ها و رنجش های بیجا بر میدارم و نقش واقعی خودم رو پیدا می کنم …

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *