نشانه ی روز :

سوال 38 قدم سه / اخیراً چه کاری کرده‌ام که نشان‌دهنده‌ی تعهد من به بهبودی و به کارگیری برنامه باشد؟ (مثال پست خدماتی قبول کرده‌ام؟) آیا موافقت کرده‌ام راهنمای دیگر افراد در حال بهبودی باشم؟ آیا رفتن در جلسات علی‌رغم هر گونه احساسی که داشته‌ام ادامه داده‌ام؟ آیا به کار کردن با راهنمای خود حتی اگر او حقیقت تلخی را به من گفته باشد یا راهکارهایی را به من پیشنهاد کرده باشد که مورد پسند من نبوده ادامه دادم؟

اصل روحانی تعهد : به عهده گرفتن، عهده دارشدن،پیمان بستن، عهدبستن ←

وقتی تصمیمی میگیرم برای حفظش نیاز به این اصل روحانی دارم ، باید با عملکردم به خداوند و جهان هستی اعلام کنم که «هستیم بر آن عهد که بستیم» … خوب سوال جواب رو درون خودش داره ، اولین نشانه ی تعهد من به تصمیمم به کارگیری برنامست ! و جالبه که سوال حتی یک گام پیشتر گذاشته و گفته بعد از اینکه برنامه رو به کار گرفتی اجازه بدی برنامه هم روی تو کار کنه و تو رو به کار بگیره (از طریق خدمت ) … همینطور سوال میگه وقتی خوش خوشونته 🙂 سپردن آسونه ، آیا وقتی چیزی سخته یا دردی از راه میرسه هم به اصولت ، به عمل طبق خواست خداوند ، به سپردنت پابندی ؟ معمولا چنین شرایطی بهترین اثبات اینه که چقدر نسبت به بهبودیم متعهدم و سپردنم چقدر در من تقویت و درونی شده …

راهنماها روشهای مختلفی برای آموختن تجربیاتشون به ما دارن ، بعضی راهنماها مستقیما به نقاط ضعف بیماری من ضربه می زنن و بیماری آه از نهادش در میاد و شروع می کنه به داد و فریاد و مخالفت … در اون لحظاتی که ذهنت اصلا دلش نمی خواد به حرفهای راهنمات گوش بدی و عمل کنی ، آیا درک می کنی که باید بسپری و علیرغم دردی (که حاصل از مقاومت در مقابل تغییره ) که داری تحمل می کنی باید به رهنمود راهنمات عمل کنی …

تعهد یعنی زمستان سرد ،کنار بخاری و در جمع گرم خانوادت پای سریال مورد علاقتی ، آیا حاضری ازش بگذری و 90 دقیقه به جلسه بری و بشینی و بشنوی ، یا حتی 90 دقیقه بری و بعنوان خوش آمد گو سرپا بایستی و به همدردانت خدمت کنی ؟ یا وقتی سر کارت داری پول در میاری و یه کمیته مثل زندانها و بیمارستانها نیاز داره که بعنوان خدمتگذارش وقت بذاری و بری پیامی که دریافت کردی رو به دردمندهای در جامعه برسونی ،آیا حاضری کاسبی رو رها کنی و به خدمت به فرزندان خدا دل بدی ؟  آیا حاضری دو سال وقت بذاری و سوالات قدمی که راهنمات باهات کار کرده رو به تعدادی از همدردانت پس بدی و باهاشون کار کنی ؟ آیا حاضری همونقدر که گوش شنوا برای شنیدن دردهات بود ، گوشی شنوا باشی برای شنیدن دردهای دوستانت … اینها یعنی من برای رسیدن به هدفم (بهبودی) ، من برای عمل به خواست و اراده ی خداوند همه جوره پایه ام … 

و بعدش معجزه اتفاق می افته ، خواهی دید که خیر و برکت و آگاهی و نور و آرامش چطور به زندگیت جاری میشه … خداوند بدهکار کسی نمی مونه ، کسی که برای خدا فداکاری کنه ، خداوند خوب جوری جوابش رو میده … 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.