نشانه ی روز :
حس گناه
گناه و خجالت

سوال 31 قدم چهار / رفتار من چگونه به افزوده شدن احساس گناه و خجالت در من کمک میکند ؟

قبلا گفتیم احساس گناه و خجالت یه پیامه برای قطع کردن عمل اشتباهی که داریم انجام می دیم ، آلارمیه برای رها کردن دست خداوند … و اگه کار از کار گذشته باشه ، یاد آوریه برای درست کردن ماجرا و جبرانش … اما من چطور این احساس رو یک عمر با خودم حمل کردم و هر از گاهی هم زغال این آتیش رو باد زدم و بیشتر و شلعه رو بیشتر کردم …. باید دقییقتر به ماجر نگاه کنیم …

جایی که احساس گناه و خجالت من غیر واقعی و نابجا بود ، یعنی اونجایی که بجای رفتار دیگران من احسان گناه و خجالت می کردم ، بیماری من ، با استفاده از ابزاراش مثل کنترل ، قضاوت ، خودمحوری ، حق به جانبی و یه دو جین ابزار دیگه شروع می کرد به داستان سرایی ، شروع می کرد محکوم کردن اشتباهات دیگران ، شروع می کرد از طریق حس گناه ، همراه با رنجش و ترس و خشم و کلی احساس نابجای دیگه بازارگرمی کردن … یه طورایی من رو محق تجربه ی احساس گناه به جای دیگران نشون می داد ، در حالی که گفتیم گناه هیچ کس رو به پای ما نمی نویسن و ما مسئول خطاهای خودمون هستیم …

در جاهایی هم که بخاطر ماهیت اتفاقایی که برامون افتاده و ما هیچ نقشی درش نداشتیم ، شروع می کرد از ابزارهای مظلوم نمایی و داستان سراییش استفاده می کرد و یه نقشی برای ما در می آورد … شروع می کرد جایی که کاری از دستمون بر نمیومده ، سرزنش که تو ناتوانی ، تو بی عرضه ای ( راستی عرضه ، ارزه ، عرذه ، ارذه ، عرزه ؟!؟!؟! 🙂 مسئولین رسیدگی کنن ) ، تو شکست خورده ای ، تو کثیفی ، تو نابخشودنی هستی و … با همچین پیامهایی می خواست این حس رو با خودمون حمل کنیم و بیشتر و بیشتر از ین کارت استفاده کنه ، در حالی که من بابت چیزی که درش نقش نداشتم چرا باید حس گناه کنم ؟!؟!

در یه شرایط دیگه هم وقتی من واقعا گناهی کردم ، خطایی کردم یا کار خجالتت آوری انجام دادم ، نقش دایه ی مهربانتر از مادر رو پیدا می کرد ! بیماری خودش رو جای بهبودی جا میزد (باید ترسید از این کارش ، تشخیصش سخته و خیلی دیدم در اعضای قدیمی و با تجربه که بیماری موفق شده در لباس بهبودی فریبمون بده )شروع می کنه به شماتت ، حس گناه و خجالت دادن ، ولی نه به منظور صحیحش که تشویق و اخطار در مورد جبران خسارت و برگشت به راه راسته ، که فقط واسه اینکه امید ، ایمان و اعتماد به نفس ما رو ازمون بگیره … از یه طرف میگه چرا این کار رو کردی ، از طرف دیگه می گه آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب !!! و تشویقمون می کنه به اشتباهات بیشتر و بیشتر  … واقعا چقدر این بیماری عجیبه

خوب سوال می خواد بهم بفهمونه که جان دل ! پاشو ادا حال بدا رو در نیار … احساس گناه خجالتات رو لیست کن ، تراز بگیر و با راهنمات هماهنگ باش تا با کارکرد قدمها از غیر واقعی و غیر لازم و نابجاهاش که کامل رها بشی ، اونا هم که حاوی پیامی از جانب خداوند هستن رو برنامه ریزی کنی و بهش قول بدی که در مسیر انجام پیام خداوندی و از حال بد به حال خوب برسی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.