نشانه ی روز :

سوال 60 قدم 4 / آیا روابط جنسی را بجای عشق اشتباهی می گرفتم؟ نتیجه اقدام بر روی این سردرگمی چه بود؟

چه زندگی ها که بخاطر عدم آشنایی با این سوال از هم پاشید و چقدر سوال مهمی … یادتون هست ابتدای صحبت در مورد روابط جنسی گفتیم که خداوند برای ایجاد مهر و محبت و تشویق به تولید نسل این غریزه رو در بشر قرار داد . یعنی کارکرد بدن انسان طوری طراحی شده که با ترشح یک سری هورمونها انسانها از دو جنس متفاوت به همدیگه تمایل پیدا میکنن و رابطه ی جنسی هم از همین طریق مغزهاشون رو طوری تنظیم می کنه که این دوتا به هم علاقمند بشن … تا اینجای کار یه جورایی شیطنت آمیز خداوند تداوم نسل بشر رو تضمین کرد و خیلی هم خوبه …

اما در دوره ای که ما زندگی میکنیم ، تشکیل زندگی و عاشق شدن بر اساس تولید چند دونه هورمون یه خرده غیر منطقی و خطرناکه ! دیگه وقتشه عشق رو بشناسیم و اون رو از رابطه ی جنسی جدا کنیم …

عشق چیه ؟ آیا عشق حقیقی وجود داره ؟ یه خرده به این بیت مولانا فکر کنیم و اونوقت متوجه میشیم سوال چقدر مرتبطه :

عشق هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود

خوب تعریف عشق چیه ، عشق چند نوعه ، خوبه یا بده ؟ عزیزای دلم هیچ تعریف مدون و مشخصی از عشق پیدا نکردم ، هر کسی یه چیزی میگه ، هر کسی یه طوری دسته بندی میکنه ، خوب یا بدش هم وابسته به تعریفا متفاوته … پس تکلیف ما چیه . عاشق بشیم ، نشیم ؟ اصلا مگه سوال در مورد این پرسیده بود که من خودمو قاطی کردم و الان موندم توی جوابش 😆

بذارید فقط نظر شخصی خودمو بگم چون این ماجرا زیادی پیچیده میشه …

اول اینکه چون اون عشق آتیشی که معمولا ما با رابطه جنسی هم عوضیش میگیریم دقیقا همون نقاطی رو در مغز تحریک می کنه که مواد مخدر قدرتمند در مغز تحریک می کنه پس ماها سمتش نباید بریم و راه ورود رو باید بهش ببندیم . اون عشق آتیشی عین مواد مخدر باعث میشه کارهایی خلاف سلامت عقل اتفاق بیافته و همه ی بهبودی و زندگیمون به خطر بیافته ! این همون جاییه که باید این سوال یادمون بیاد که مبادا کشش جنسی رو با عشق عوضی بگیریم . تلاش این سوال همینه که یادمون بندازه عشق مفهومی بالاتر از این داستانه و این کشش جنسی (هورمونی ) اسمش عشق نیست ! نتیجه ی اقدام از روی این اشتباه چیه ؟ رفتار خارج از کنترل و از رو ی عدم سلامت عقل ! گاهی همچین اشتباهی به ازدواجی اشتباه منجر میشه و زندگی چند خانواده و کلی سال از زندگی چند نفر رو می سوزونه ! گاهی چنین اشتباهاتی به اعمالی خلاف عرف و عقل و شرع منجر میشه و ما رو به سمت همون عاقبت تلخه یعنی زندان می کشونه … در طول سالیان بهبودیم دیدم کسانی رو که جون خودشون رو برای چنین اشتباهاتی به خطر انداختن … بیشتر نمی گم ، همه می دونیم چنین اشتباهی چقدر مهلکه …

من از اون دسته افرادی هستم که بعد از گذروندن فراز و نشیب های بسیار دو چیز رو فهمیدم . عشق رو باید انتخاب کنیم ! باید بسازیم و به زندگیمون دعوتش کنیم ، این عشقی که ازش صحبت می کنم همون دوست داشتن عمیق همراه با کلی ارزش اخلاقیه ، ممکنه یه مقدار فداکاری قاطیش باشه ، یه مقدار زیادی احترام ، مقادیر عظیمی محبت و خیلی چیزهای دیگه ، قطعا رابطه ی جنسی هم با همون نگاه روحانی و طبق چارچوب های اخلاقی و خواست خدا در چنین عشقی بسیار ارزشمنده و موجب تداوم و تعمیق این رابطه میشه …اما یادمون باشه این به نوعی عشق هست اما از کنترل خارج نیست !

از طرفی نوعی دیگه ی عشق که در برنامه ای دوازده قدمی باهاش آشنا شدم عشق بلاعوضه . عشقی که با یک انگیزه ی خدایی و روحانی باعث میشه من با همه ی وجودم به انسانی که بهش احساس محبت می کنم ، خدمت می کنم ، عشق میدم اما انتظار نتیجه ندارم … اینم خیلی ارزشمنده … این عشق داد و ستند نیست و انگیزه های جنسی هم نداره …

پی نوشت : دلم نیومد یه داستان رو از دوست گمناممون ننویسم :

موقع ورود به مسیر 12 قدم راهنمام از من خواست که تمام روابط رومانتیکم رو قطع کنم ، در حالی که من در یک رابطه ی عاشقانه ی عالی قرار داشتم . بنا بر تسلیمم پذیرفتم . فشار عاطفی زیادی رو تجربه کردم ، هر روز صبحم در حال پیاده روی با گریه و زاری شروع می شد و دلتنگی … تا یک روز بعد از ماهها گریه و زاری صبحگاهی ، صدای بیداری روحانی از درونم مکالمه ای رو با من شروع کرد … پرسید فلانی چرا گریه می کنی ؟ گفتم (او او او ) عشقم رفت … پرسید عشقت بود ، گفتم (او او او ) بله ! ، (گفت یه دیقه وق نزن 😅) پرسید عاشق چیش بودی ، گفتم عاشق اخلاقاش ! پرسید واقعا؟اخلاقش خوب بود ؟ فلان جا و فلان جا و فلان خاطره و … اینو نمی گه ها ! دیدم راست میگه ، گفتم پس عاشق خاطراتمونم (او او او بخونید صدای گریه 🙂 ) … پرسید کدوم خاطراتتون ؟ گفتم خاطرات رمانتیکمون ، پرسید دقیق تر بگو ، گفتم خوب خاطرات خیلی رومانتیکمون ، روابط … و مچم رو گرفت ، گفتم خلاصه کن ، عاشق رابطه ی … و ناگهان بیدار شدم . فهمیدم بله این سوال در مورد من صدق می کرد ! من در خوابی توهمی که بیماری برام ساخته بود اسیر شده بودم و چشمام بسته بود … من رابطه ی جنسی رو با عشق اشتباه گرفته بودم …

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.