نشانه ی روز :

سوء استفاده

نکته : قبل از هر چیز بگم که اگه دوست عزیز تازه واردی یهویی و با شیطنت اومده اینجا سر بزنه و یهویی کل مشکلات رو می خواد حل کنه بدون اینکه باقی قدمها رو کار کرده باشه و مدت زمان قابل قبولی از بهبودیش گذشته باشه ، همین الان یواشی برو همون سوالی که داری با راهنمات کار می کنی و به وقتش به اینجا خواهی رسید ! چرا ؟ از راهنمات بپرس 🙂  توصیه ی اکید من اینه که در دور اول قدمها حتی یک صفحه از کتاب قدم و سوالات رو به تنهایی یا جلو جلو کار نکنیم . و چرا این رو اینجا گفتم ، چون توی کتاب قدم یه جورایی همین رو اینجا گوشزد کرده بود …

خوب رسیدیم به بخش سوء استفاده و اینکه چرا داریم این بخش رو کار می کنیم ؟ براتون بگم که مقادیر زیادی از آسیب های روحی ای که ما یک عمر حمل کردیم و یکی از دستاویزهای بزرگ بیماری و یک بار بسیار بسیار سنگین که بعضی از ما سالهای ساله در حال حمل اون هستیم ، مواردیه که حس می کنیم مورد سوء استفاده قرار گرفتیم . 

کارکرد این بخش و به یادآروری ماجراها و لیست کردن اون ممکنه مثل بخش رنجش که کار کردیم برای ما همراه با درد باشه ، کدوم جراحیه که درد نداشته باشه ، ممکنه بیماری من اگه بخوام از ابزارم استفاده نکنم بیشترین سواستفاده رو از لیستی که داریم تهیه می کنیم بکنه و شروع کنه به لگد پرونی اما یادمون نره ما ابزار داریم ، مشارکت ، راهنما ، جلسات و خدایی که درک می کنیم ! ما به امید بهبودی و رهایی تن به جراحی میدیم … 

آیا این بخش قراره مشکلات من رو با گذشته حل کنه ؟ من معتقدم این بخش اغاز فرایند رهاییه … اصلا ماجرا چیه ؟ یعنی قراره کسایی که از من سوء استفاده کردن رو ببخشم ؟ قراره خودت رو ببخشی ، و بعد تصمیم خودته که با اونها چه کنی و چطور رهاشون کنی … 

از حمل احساس مورد سوء استفاده قرار گرفتن تا به حال چه کسی آسیب دیده ؟ کی درد کشیده ؟ کی روحش سنگین و سیاه شده ؟ مگه غیر از اینه که فقط خودمون ! پس حملش چه فایده ای داشته ؟!؟ مگه در مدت محدود عمرمون نیومدیم سبک بار و آزاد و با حس خوب به سمت اهدافمون بریم ؟ پس این گونی شیشه خرده و سیم خاردار و چاقو چیه رو دوشمون حمل می کنیم و اینهمه زخم بی دلیل چیه که به خودمون میزنیم ؟ اونم برای چیزی که هیچ فایده ای نداره ! چرا نباید از نو متولد بشیم ؟!سبک بار و شاد … این بخش به ما کمک خواهد کرد …

داستانی رو براتون بگم که اصلا هم نمی دونم مرتبطه یا نه ! حالشو می بریم دیگه …

چون حال تایپ کردنش رو ندارم کپیش می کنم و با هم می خونیم :

دو راهب بودایی برای رفتن به سمت مقصدی با یکدیگر همسفر شدند. یکی از آنها جا افتاده تر و میانسال بود و دیگری جوان و تازه به مقام راهبی نائن شده. این دو راهب در میانه راه به رودخانه ای خروشان رسیدند که میبایست از آن عبور میکردند. همانطور که خود را آماده عبور می سازند متوجه دختری جوان و زیبا شدند که تلاش میکرد به سمت دیگر رودخانه برود. دختر جوان که متوجه حضور دو راهب شد، سریعا از آنان درخواست کمک کرد تا او را نیز از رودخانه عبور دهند بی خبر از آنکه در قوانین راهب شدن هرگونه تماس با بدن زنان خلاف قوانین است و آنها به جهت پایبند بودن سوگند یاد میکنند که تا آخر عمر تابع قانون باشند! راهب جواب در حال فکر و درگیری با ذهن خویش بود که ناگهان دید راهب مسن بی هیچ کلام و عکس العمل خاصی، خم شده و دختر را بر پشت خود قرار داده و به سمت دیگر رودخانه به راه افتاد. راهب جوان که بهت زده استاد خویش را مینگریست، بدون کلمه ای سخن فقط به دنبال آنها به ره افتاده و مسیر رودخانه را طی کرد. راهب پیر در آن سوی رودخانه دختر را بر زمین گذاشته و طبق روال شروع به ادامه مسیر کرد.

راهب جوان که هنوز در بهت و حیرت حرکت استاد خویش بود، ناباورنانه مدام چیزی را که دیده بود با خود مرور میکرد اما کلمه ای در این خصوص به راهب مسن نگفته و فقز راه می رفت. او تمام تلاش خود را به کار میبرد که اعتراض نکرده و سوالی هم نپرسد و همین باعث شده بود سکوت سنگینی میان آن دو حاکم شود تا اینکه بالاخره بعد از چند ساعت طاقت راهب جوان تمام شده و با هیجان و عصبانیت رو به راهب مسن می گوید که عملش غیرقابل قبول بود و نمی تواند آن را درک کند که چرا او یکی از قوانین مهم بودایی را زیر پا گذاشته است. راهب مسن لحظه ای به او خیره می شود و بعد می گوید: « برادر، من دختر را این طرف رودخانه بر روی زمین گذاشتم ولی انگار تو هنوز در حال حمل او هستی»

این روایت بودایی بازگو کننده یکی از اصول ذن بودایی است به نام« در لحظه زندگی کنید». یعنی اینکه همگی ما، یک عالم پشیمانی و افسوس و ناراحتی های گذشته را در طول زندگی با خودمان حمل می کنیم بدون آنکه متوجه اش باشیم. زحمت حملی که جز ناراحتی برای ما نصیبی نخواهد داشت. همیشه توجیهاتی داریم که خاطرات و اتفاقات ناگوار گذشته را از روح و روان خود نمی زدائیم. می خواهیم جبران شان کنیم. می خواهیم از کسانی که مسئول آن بوده اند انتقام بگیریم و … می خواهیم با حسرت و پشیمانی از آنها یاد کنیم. ولی متوجه نیستیم تا مادامیکه نتوانیم از ناگواری ها عبور کنیم قادر به ایجاد یک صلح با اکنون خود نخواهیم بود. یادمان باشد که لحظات ناآرام کنونی، چیزی نخواهند بود جز گذشته و آینده ناارام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.