نشانه ی روز :

سوال 70 قدم چهار / آیا مورد سوء استفاده قرار گرفتن بر روی روابط من با دیگران تأثیر گذاشته ؟ چگونه ؟

یه اصطلاح هست که می گن فلانی نزده می رقصه … داستان بیماری ماست ، همینجوریش این بیماری دنبال بهانه می گرده تا ما رو به گوشه ی رینگ بکشونه و سیاه و کبودمون کنه ، حالا فرض کن یکی هم از راه رسیده و از ما سوء استفاده کرده باشه ! این ماجرا واسه بیماری ما حکم عروسی رو داره ! دست و بالش باااااز میشه برای فعالیت ، ظاهر قضیه که کاملا معقوله و حق با ماست ، مظلوم هم که واقع شدیم و خوراکش مظلوم نماییه ، نقصهایی مثل رنجش و بد بینی و بی اعتمادی و نارضایتی و خود محق بینی و خود کم بینی و خشم و هزارتا ابزار دیگه رو میچینه جلو دستش و با نیش باز شروع می کنه با ما بازی کردن !!! 

بعد که خوب فعال شد و افسارها رو بهم زد یه کار عجیب می کنه که باید بشناسیمش : تعمیم دادن ! دیدی ما خیلی راحت میگیم فلان قومیت اینجورن ، فلان نژاد اونجورن ، فلان شهر اینجورن … و بهش باور داریم ! مگه میشه هزاران نفر یه شکل باشن ؟ مگه میشه دهها هزار نفر یه خصوصیت اخلاقی داشته باشن … چرا ما انقد راحت تعمیم میدیم (عمومیت میدیم به چیزی ) و برچسب می زنیم … 

حالا فکر کن بیماری ما وقتی مورد سوء استفاده قرار گرفته باشیم از این ابزار استفاده می کنه و عبارتهایی مثل همه ی مردها یه جورن ، همه ی زنها مث هم هستن … و هر چقدر بتونه من رو به سمت تنهایی می بره … 

یه وقتهایی سوء استفاده توسط نزدیکان انجام شده ، ما رو تبدیل به افراد منزوی می کنه … در هر صورت تمام توانش رو بیماری من به کار می گیره که من رو به یأس و انزوا بکشونه و راهش براش فرقی نداره …

این روزها زیاد می بینم کسایی که در برنامه های دوازده قدمی (بواسطه ی اشتباه خودشون در انتخاب ، اشتباه خودشون در رفتارها و وارد کردن افراد به حریمشون ، اعتماد بی جا ، افراط و تفریط ، جوگیر شدن ، خلاف سنتها عمل کردن ، ایجاد مناسبات مالی و کاری و احساسی و …. ) مورد سوء استفاده ی یک عضو ناآگاه قرار می گیرن و با فراموش کردن اصل گمنامی (که ما برنامه رو با اعضاش محک نمی زنیم ، با اصولش محک می زنیم ) کلا برنامه رو زیر سوال می برن ، از برنامه جدا میشن و به آغوش بیماری پناه می برن …  

دوستان عزیزم جمع بندی که بکنم ، اول اینکه این سوال خودش یک ردیف از لیست ترازنامه است . یعنی مثلا وقتی می نویسم اصغر آقا سر ماجرای ترشی خوشمزه از من سو استفاده کرد و سر من رو گول مالید و یه دونه تربچه رو با یه شیشه ترشی عوض کرد ! سال قبلی هم باز گفتیم ، یه ردیف هم داریم که من چه احساساتی رو تجربه کردم . بعد اینکه فهمیدم ازم سواستفاده شده احساس ضعف ، خشم ، مورد ظلم واقع شدن ، رنجش و خنگ بودن و … حالا اینجا باید بگم این ماجرا چه تاثیر ی روی روابطم گذاشت …. یه ذره پیازداغشو زیاد کنم : مثلا تا امروز با اصغر آقا و خانوادش قطع ارتباط کردم ، از خانوادم هم دور شدم چون حس کردم حامی اصغر اقا هستن و من این وسط قربانی سو استفاده شدم ، از تربچه ها هم رنجیده خاطر شدم چون باعث شدن ترشیم از دست بره و امروزم تربچه دوس ندارم … از دست خدا هم کمی شاکی ام که من بچه و نفهم بودم ، اون چرا حمایتم نکرد ! و به این صورت این بخش لیست هم پر میشه … می بینی تاثیر یک احساس سوء استفاده رو روی روابط !!! (خداوکیل این مثالای تخیلی رو از کجا میارم ، آخه تربچه ؟!؟! ) 

(من از لیست رنجش دست از سر اصغر آقا بر نداشتم الان یه سرچ زدم اصغر آقا نتایج رو محض خنده اینجا ببین ) .

عزیزان دلم سو استفاده ها وقتی لیست بشن ، تازه متوجه اصل سوء استفاده میشم ! اصل سوء استفاده سوء استفاده ی بیماری از یک اتفاقه ! اتفاقی که نمی خوام بگم کوچیک یا ساده بوده یا تقصیر من بوده … فقط حملش مسخره است ، تعمیم دادنش ، وارد کردنش به امروزم مسخرست … باید سبک بشم ، باید رها بشم ، باید از ارتباطاتم در بهبودی استقبال کنم … نباید تکرار اشتباه کنم و باید به خودم با کمک نیروی برترم کمک کنم که گذشته ها رو رها کنم ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.