نشانه ی روز :

سوال 15 قدم 5 / چرا نیاز است که من حتما به چگونگی دقیق خطا هایم به جای خود خطا اقرار کنم ؟

سؤال خیلی قشنگه اما جوگیر شدم و در سوال قبلی همه چیز رو باز کردم و الان دارم فکر می کنم چی بگم ؟ راستش اینه که من وقتی خود خطا رو اقرار کنم چه فایده ای داره؟! واقعیت اینه یه شرح واقعه دادم که برای هیچکس فایده و منفعتی نداره و حداکثرش اینه که از انکار خارج میشم! چیزی که منفعت داره و می تونه در رفتار آینده و عملکرد من تاثیر بگذاره، چیزی که من رو به درک اینکه چرا این خطا اتفاق افتاد برسونه ، چیزی که باعث میشه از انکار واقعی در بیام و از این خیال خام که رفتار من بر حسب شرایط اتفاق افتاده و تقصیر من نبوده بیرون بیام اقرار به ریشه ی خطا یا همون نواقصیه که بر اساس اون عملکرد اشتباه من اتفاق افتاده! 

در حقیقت اتاق فرمان خطاهای من که بیماری من و ابزارش یعنی نواقصه در بخش ریشه پنهان شده!

یه دلیل دیگه که به ذهنم میرسه، خطاها خیلی وقتها ناگهانی اتفاق می افتن و ما رو سورپرایز می کنن! چی شد که اینجوری شد! انگار اشتباهات خاصی رو من از هر سوراخی بیرون می کنم از یه سوراخ دیگه وارد میشه! امروز با خانوادم خشمگین نمی شم ، با راننده تاکسی قاطی می کنم! با راننده تاکسی مهربونم، با رفیقم قاطی می کنم! تا وقتی ریشه رو پیدا و اقرار نکنیم انگار بیماری مثل این اژدهاها(هاها! ) که یه سرش رو میزنی دو تا سر ازش در میاد هی ابزار رو می کنه!

راستی به نظر شما انسان جایزالخطاست؟! من میگم انسان ممکن الخطاست! از طرفی خطا تا وقتی خطاست که اتفاقی، بدون منظور، بدون پیشینه اتفاق بیافته! وقتی من یک اشتباهی رو قبلا انجام دادم و دوباره میرم سروقتش یعنی مقصرم! یعنی این دیگه خطا نیست، این انتخابه! یا وقتی من ریشه ی خطاهام رو پیدا می کنم ولی به اون رسیدگی نمی کنم دیگه نمی تونم بگم این خطاست!!! 

بریم سراغ سوال بعدی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *