سوال 67 قدم یک / چگونه می دانم که حالا وقت آن است که به پیش بروم ؟

حرکت به جلو …

بخش حرکت به جلو در تمام دوازده قدم و در آخر هر قدم اومده ، پس اولا بهترین یه پیش تبریک بگم که قدم یکم رو کار کردید و دوم جواب این سوال رو بدم که حرکت به جلو یعنی چی ؟

در واقع یکی از قوی ترین و موثر ترین کارهایی که بیماری من انجام میده استفاده از تکنیکهاش برای متوقف کردن منه . اصلا کار بیماری مقاومت در مقابله تغییره . هر جا که توی زندگیم خواستم حرکتی به جلو داشته باشم ، بیماری اومد و سد راهم شد ، این بار ابزار دارم و این سد رو می شکنم . (با افتخار می گم یکی از اولین کارهایی که در زندگیم بطور کامل تونستم با موفقیت انجام بدم کارکرد دوازده قدم طی بیش از دو سال ، منظم و مستمر بود و بعد از اون متوجه شدم با ابزار روحانی بیماری رو میشه شکست داد … و شروع کردم به رشد در هر جهتی که تونستم با همین ابزار )

بیماری چطور می تونه من رو در انتهای این قدم متوقف کنه (که بهبودی بخواد با بخش حرکت به جلو من رو هول بده ! ) . ممکنه با لباس بهبودی جلو بیاد و بگه ببین ، این سوالات انقدر مهم و اساسی بودن که با یک بار کار کردن در تو درونی نمیشن ، بیا و بجای حرکت به قدم بعد دوباره برو از اول کار کن که پایه ات قوی بشه !!! (و تو به بیماری خواهی گفت من تا روزی که زنده ام با این سوالات سر و کار خواهم داشت و صدها بار کارشون خواهم کرد و پایم قوی خواهد شد ! الان وقت حرکت به جلوست … ) .

ممکنه بگه کافیه ، الان وقتشه دیگه قدمهات رو متوقف کنی تا به چیزهایی که یاد گرفتی اول خوب عمل کنی ! ( و تو بهش خواهی گفت عمل به گفته های قدم یک ، دقیقا یعنی پیش رفتن به سمت قدم دو ، در حالی که عملکرد هر آنچه یادگرفتم رو هم خواهم داشت ) .

ممکنه اصلا بگه بسه ! فهمیدی بیماری ، قدم یک هم راه پاک موندن رو بهت یاد داد دیگه ، توپ ، یار و زمین بازی ! خوب برو پاک زندگی کن دیگه … (و تو بهش خواهی گفت پاکی به تنهایی برای من کافی نیست ، من نیاز به بهبودی دارم و پیش خواهم رفت … )

حالا زیاد از بحث دور نشیم . سوال میگه چطور می دون وقتشه برم جلو … قدم یک به من گفت بیمارم (اونم یک بیماری کشنده ) و بتنهایی ناتوانم و زندگیم هم با وجود این بیماری داغون میشه . خیلی بدیهیه که وقتی اینها رو فهمیدم یعنی درد رو درک کردم ، حالا وقتشه که برم سمت درمان … قدم یک قدمی که به ظاهر نا امیدم کرد بود ، قدم دو رو قدم امید می نامند چون شروع پروسه ی بهبود اوضاع منه… قدم یک گفت دستات خالیه ، پس باید برم سمت قدمهای جلوتر تا یکی یکی ابزارهای روحانی به دست بگیرم .

این روزها خوب می دونم :

حرکت روحانی من یا رو به بالاست ، یا رو به پایین ! یا در حال رشدم ، یا در حال سقوط … چیزی به نام خط صاف و روز عادی برای من وجود نداره … دوچرخه ی زندگی من یا در حال رکاب زدن و حرکته ، یا در حال توقف و سقوطم …

و خدا می دونه همین خط بالا چقدر مهمه ، و چقدر روشنگر راهم می تونه باشه …  می دونم وقتشه باز هم رکاب بزنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *