سؤال ده 10 ، قدم 2دو /سوال 10 : احساسات و افکار من قبل از اینکه علیرغم آگاهی از نتیجه به کاری از روی وسوسه دست بزنم چه بوده اند ؟چه چیز باعث میشد تا به هر حال به آن کار دست بزنم ؟

سوال عجیب و عمیقیه …

یادتونه در تعریف عدم سلامت عقل گفتیم تکرار اشتباه و انتظار نتیجه ی متفاوت ؟! اما بعد از گذشت مدتی از بهبودی نوع دیگه ای از انکار ممکنه دامن من رو بگیره . من آگاه میشم ، می فهمم که نتایج اشتباهاتم چیه و در حقیقت این آگاهی ، موقعی که می خوام اشتباهی بکنم به روشنی من میگه عزیزم نتیجه ی متفاوتی در کار نیست . و سوال در مورد همین موقعه !!! 

عدم سلامت عقل من من رو به جایی می کشونه که علیرغم اینکه می دونم نتیجه چیه باز هم از روی وسوسه عمل می کنم !!! چقدر دردناک و عجیبه که یه آدمی آگاه باشه که داره اشتباه می کنه ، آگاه باشه که آسیب می بینه و آسیب میزنه و ادامه بده !!! اگه این حاصل عقل ناسالم نیست ، پس چیه ؟

 بذارید چنین لحظاتی رو مرور کنیم و نگاهی به این نوع از دیوانگی بندازیم …

به نظرتون وقتی انسان در حالت آرامش ، لذت پاک ، شادی ، وصل بودن به نیروی برتر ، متعادل بودن و غرق شکرگزاریه  و در کل در بهبودی فعال به سر میبره چنین کارهایی ازش سر میزنه ؟! هرگز !

پس این کارها حاصل درده … حاصل رنج … و منبع دردها و رنجهای من کجاست ؟ بیماری فعال ! اصلا کار بیماری اینه که اول خودش درد و رنج بسازه ، بعد خودش راه حل پیشنهاد بده و گزینه روی میز بذاره … در چنین شرایطی هم من با عدم سلامت عقلم میگم این لحظه رو لذت ببرم و از این شرایط درد خارج بشم ، بعدش مهم نیست !!!

اما دوست خوبم اتفاقا من حداقل دو ضرر می کنم ، اول فرصت اصلاح شرایط و زمان ارزشمندم رو صرف بها دادن به وسوسه ها و عواقبش می کنم ، و دوم اینه که کی گفته بعدش مهم نیست ! اتفاقا بعدش مهمه !!! چون وقتی من افسار بیماری رو به گردن انداختم دیگه بعدش من اسیر بیماری ام و غلام حلقه به گوشش …. من باید پاسخگوی خساراتی که به خودم ، روحم ، بهبودیم و دیگران زدم باشم … پس باید بدونم این هم بخش از عدم سلامت عقله : انجام اشتباه با آگاهی از نتیجه ی اشتباه ! و امروز با این آگاهی باید حواسم رو بیشتر جمع کنم . 

اما حالا که این سوال رو کار کردیم یه کم هم به راه حل بپردازیم : 

در شرایط رنج و درد چه باید بکنم ؟ اول به این درک برسم که هیچ رنج و دردی وجود نداره مگر از جانب خودم و عمل از روی بیماری … پس باید سرچشمه رو زلال کنم و عامل آلودگی رو از سرچشمه پاک کنم تا بتونم رنج رو از بین ببرم . باید دست به دامن نیروی برترم بشم و ازش بخوام با ابزاری که در دست دارم بتونم بیماری رو از فعالیت باز بدارم . 

نکته ی بعد اینه که من باید یاد بگیرم لذت بهبودی رو تجربه کنم ! بسیاری از افراد وقتی عادتشون رو ترک می کنن ، بیماری یک باور قوی رو بهشون القا می کنه : خداحافظ زندگی ، خداحافظ لذت … از امروز دیگه زندگی لذتی نداره !!!! 

اما دوست خوبم ، من در بهبودی اگه سراسر شادی و لذت و حس شکرگزاری نباشم باختم ! میلیونها لذت ناب و ارزشمند وجود داره که منتظر منه ، و لذت بردن از زندگی سالم مهارتیه که من باید بدست بیارم . بله ، مهارت ! باید یاد بگیرم این لذتها رو بشناسم ، مثل لذت موفقیت ، لذت خدمت ، لذت انجام عمل درست با انگیزه ی درست ، لذت تشویق شدن ، لذت خندیدن ، لذت بودن در روابط سالم ، لذت مراقبه ، لذت دعا ، لذت شکرگزاری ، لذت ورزش ، لذت فعالیتهای عام المنفعه ، لذت گفتگو با انسانهای همفکر و هم مسیر ، لذت قانونمندی ،لذت بودن در طبیعت ،  لذت نظم ، لذت رشد ، لذت مطالعه ، لذت زندگی هدفمند ، لذت رسیدن به آرزوها ، و … و تمام اینها حاصلش سرمستی و آرامشیه که دیگه بیماری جرأت نمی کنه گزینه روی میز بذاره برای لذت های ذلت بخش …

باید از هر کدوم از این لذتها یه ذره در روزم باشه ، و وقتی نگاه کنم تمام روز من زیبا ساخته شده …

خوب سوالات عدم سلامت عقل تمام شد و به من ثابت شد در شرایط بیماری فعال کله ی من به هیچ دردی نمی خوره … عقل من بر اثر بیماری ناسالم شده و از من رفتاری دیوانه وار سر میزنه … و خبر خوب اینکه این عقل قابل اصلاحه و سلامت عقل من قابل بازگشته … به کمک نیرویی برتر … 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *