سوال 19 قدم دو / بعضی از چیزهایی که قدرتمندتر از خودتان هستند را نام ببرید ؟

خوب بعضی از دوستان جواب این سوال رو مینویسن شیر و پلنگ و گراز و بولدوزر … 😛  

با احترام به کمیته ی ترجمه ، ترجمه و درک خودم رو از این سوال کار می کنم . چجور چیزهایی از من قوی تر هستن ؟ به این معنی که چیزهایی که از من قوی تر هستن چه کیفیت هایی دارن . 

سوال می خواد یه تلنگر به من بزنه ، هم عجزم رو یادآوری کنه ، هم نگاهی کنم به آنچه که از من قوی تره … 

وقتی که زورم به چیزی نرسه ، خوب میگم از من قوی تر هست ، اما این زورم بهش نرسه یعنی چی ؟ به نظر من خیلی درک مهمیه : “وقتی چیزی بتونه به جای من و برای من انتخاب کنه ، یعنی در مقابلش حق انتخابم فایده ای نداره اون چیز از من قوی تره ” … 

خوب حالا یه تعریف داریم که همه ی چیزهای قوی تر از من در اون می گنجه : شیر ، پلنگ ، وقتی من در مقابلشون قرار می گیرم ، دلم می خواد انتخاب کنم که برم خونمون ، ولی اگه اون دلش بخواد من میرم تو شکم اون :mrgreen: 😛   

و حالا می تونم بگم وقتی میگم در مقابل بیماری عاجزم ، دلیلش اینه که از من بسیار قوی تره . وقتی که بیماری من فعاله و من بهش بها داده باشم کارهایی رو می کنم حتی خلاف میل خودم !!! 

اما حتی جلسه هم از من قوی تره ! بعنوان مثال در لحظه ای که بیماریم فعاله و میخوام زمین و زمان رو به آتیش بکشم ، وارد جلسه میشم ، چنان من رو آروم میکنه که مثل یه گربه ی ملوس میرم خونه …

اینا دو نمونه از نیروهای برتر منفی و مثبت بود … 

وقتی خوب نگاه کنم کنترل خیلی چیزها در دست من نیست و می تونن خواست و اراده و انتخابهای من رو تحت تاثیر قرار بدن … وقتی تنهام انگار خیلی خیلی ضعیفم … باد و بارون ، مردم و رفتارهاشون ، حتی بیماری دیگران و در کل اگه یادتون باشه یه سوال کار کردیم که من در مقابل چه چیزهایی عاجزم … انگار همه ی اونها از من قوی تر هستن … 

فکر کنم سوال به هدفش رسید که درک کنم من قوی ترین نیستم … نیرویهای قوی تر از من زیادن … 

خوب رسیدیم به اینکه انگار من وسط هزاران چیز قوی تر از خودم هستم … اصلا آیا من قدرتی هم دارم ؟

باز هم عجولم و دوست دارم پیش پیش از نیروی برترم بگم … 

یه خاطره یادم افتاد که نمی دونم توی سایت گفتم یا نه . یه روز توی یه محله ی پایین شهر میرفتم که یه بچه ی حدود پنج شیش ساله اومد جلوم و با غرور گفت جیباتو خالی کن ! هر چی داری بده و برو … اول خندم گرفت ، این جوجه ی کوچولو چرا انقدر قدرتمندانه اومده بود منو غارت کنه !؟ پشت سرش رو که نگاه کردم دیدم کنار یه دیوار ده پونزده تا غول پیکر خشن وایسادن … فهمیدم قدرت این کوچولو از کجاست … با احترام هر آنچه که در جیبم بود رو تقدیمش کردم و رفتم … ولی درس بزرگی گرفتم …

همونقدر که اون بچه قدرتش رو از اونها که پشتش بودن میگرفت ، من خدایی دارم که صاحب همه ی دنیاست … اگه بیام توی تیمش ، اگه در مسیرش حرکت کنم ، اگه حمایت و هدایتش رو درک کنم ، دیگه هیچ چیز و هیچ کس از من قوی تر نیست … در حقیقت از اون قوی تر نیست …

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *