سوال 43 قدم دو / چه کارهایی نیاز است انجام دهم تا از این ترس ها رها شوم ؟

اگر اعتمادمان را به فرآیند بهبودی و به یک نیروی برتر از خودمان ارتقاء دهیم ، می توانیم از این دوران دردآور در بهبودی مان عبور کنیم . ما می دانیم که در انتهای این دوران چیزی که منتظر ماست ، بیش از یک شادی مصنوعی است ، بلکه یک تغییر بنیادین خواهد بود که زندگی ما را از لحاظ رضایت عمیق تر خواهد کرد .

اولین کاری که می کنم مواجه شدن با ترسمه . چون زمانی بیماری عادتم داده بود که یک فرمان ترس بفرسته و من هنوز متوجه ماجرا نشده پا به فرار بذارم ، یا دست از فعالیت بردارم یا فلج بشم !!! امروز اول باید فرمان رو ببینم . 

چطور با ترسم مواجه میشم : با لیست کردنش ! سوال قبلی برای همین کاره … یعنی من لیستی از ترسهایی که از اعتماد به نیروی برترم دارم رو می نویسم . باید دقت کنم که صادقانه ترین لیست ممکن رو بنویسم و بهترین روش اینه که هر چیزی که به ذهنم رسید ، ارزش نوشتن رو داره … پس تمامی نجواهای بیماری رو در این رابطه می نویسم …

بعد اون رو با راهنمام به مشارکت میذارم و اقرارشون می کنم که من این ترسها رو دارم … و راهنما کمکم می کنه … اصلا  برای راحت شدن کار بذارید یه جدول بسازیم و یه مثال بزنم (اینجوری متوجه میشیم راهنما چطور می تونه به من کمک کنه :

چه ترسی از اعتماد دارم بیماری چی میگه  واقعیه ؟ بهبودی چی میگه ؟ چه باید بکنم ؟
شکسته شدن گمنامی شخصیم کله ی من میگه اینا ممکنه گمنامیت رو بشکنن و آبروت بره ، مشکلاتت رو ببرن به همه بگن و  همه مشکلت رو بفهمن  نه 

به زمانی فکر کن که با عادتت جولان می دادی و نگران نبودی کسی بفهمه ! 

تا بحال بسیار کم شنیدیم که گمنامی شخصی کسی شکسته بشه .

تغییراتت اینجا باعث افتخار و آبروت میشه نه سر شکستگی 

– ترسم رو مشارکت می کنم 

-درباره ی حفظ گمنامی شخصی ، روش مشارکت کردن صحیح با گمنامی  از دوستان بهبودی تجربه می گیرم 

-طبق تجربه ای که گرفتم عمل می کنم و خودم سعی می کنم هر چیزی رو جای درستش بیان کنم و گمنامی خودم رو حفظ کنم 

-به یک نفر در برنامه اعتماد می کنم و تعادل و احتیاط رو در مشارکت کردن نزد سایر افراد رعایت می کنم 

آنچه دیدید ایده ی من در مورد این سواله … چون ما در قدم دوم ابزارهای محدودی در اختیار داریم این ترازنامه ی ترس از اعتماد (که همین الان خودم کشفش کردم ! ) رو با راهنمام کار می کنم . تشخیص واقعی بودن و نبودنش و آنچه بهبودی میگه شاید الان برای من ممکن نباشه ، ولی قطعا برای راهنمام ممکنه ، وظیفه ی من در این ترازنامه نوشتن ترسهام و انچه بیماری میگه و رفتن پیش راهنمامه … و بعد انجام انچه باید انجام بدم …

از دیگر کارهایی که می تونم بکنم برای رهایی از ترسم از اعتماد به برنامه مشارکت در گروه در رابطه با ترسم و درخواست از خداونده که کمکم کنه و ترسهام رو بگیره (این کار انرژی فوق العاده ای در رهایی از ترسهام به من میده ) 

خوب کار بعدی استفاده از یکی از ابزارهاییه که تازه بدست آوردم ! ( یکی از لذت های من در بهبودی بدست آوردن ابزار و استفاده از اونه …) . داریم در مورد ترس صحبت می کنیم ، به نظرتون نقطه ی مقابل ترس چیه ؟! «ایمان» … بله ، اصل روحانی ایمان که در سوالات قبلی در موردش صحبت کردیم ابزار فراری دادن ترسهای غیر واقعیه … از اعتماد می ترسی ؟ به ایمان به برنامه و خداوندی که درک می کنی رجوع کن … اگه ایمان بدست آوردی که برنامه به تو جواب می ده و کار می کنه ،علیرغم ترست اعتماد کن ! این یعنی شهامت و وقتی اعتماد می کنی و نتیجه ی اعتمادت رو می بینی به خودت میای و می بینی ترسها فرار کردن …

یه تکنیک دیگه : نتیجه ی اعتمادهایی که تا الان به برنامه و نیروی برترم داشتم رو ببینم و مرور کنم . خواهم دید هر جا که بهش اعتماد کردم (و عملکرد درست و لازم رو داشتم ) نتیجه عالی بوده چون :

خداوند برای من کار نمی کنه ، شاهکار می کنه !

چرا باید باز هم از اعتماد بترسم ؟

راه دیگه شناخت چیزیه که می خوام بهش اعتماد کنم ! ترس گاهی از ناشناخته ها میاد … من می خوام به نیروی برتری اعتماد کنم که شناخت کافی ازش ندارم ، یادم نره گفتم نیروی برترم عاشقه ، مهربانه ، خیرخواهه ، قدرتمنده و می خواد از من در مقابل بیماریم حمایت کنه ، همین شناخت هم کافیه تا من اعتماد کنم ، اما اگه اعتماد بهتری میخوام ، با هر راهی که میشناسم بیشتر و بیشتر بشناسمش (چه راهی قشنگ تر از ادامه دادن مسیر قدمها )

دیگه بیشتر ننویسم که خسته بشید …

 

یه مشارکت هم بکنم از یه اتفاق با مزه :  قبلش بگم روش نوشتنم در این سایت اینطوره که میرم سراغ سوال ، خودم و انگشتانم رو به خدا میسپرم و هر چه آمد می نویسم … همش لطف خودشه …دیروز بعنوان سخنران در مورد یکی از سوالات قدم انتخاب شدم ، محض احتیاط نظری به اینترنت انداختم و گفتم چی بهتر از درکهای خودم ، وقتی سوال رو باز کردم حتی یک کلمش برام آشنا نبود و وقتی خوندم ، اونقدر چیزهای جدید دیدم که نتونستم حفظشون کنم ، مجبور شدم نکته برداری کنم 🙂 🙂 🙂 …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *