نشانه ی روز :

سوال 15 قدم سه / آیا هرگز اعتقاد داشته ام که خدا باعث اتفاقات وحشتناک برای من شده یا اینکه مرا تنبیه می کند ؟ آنها چه بوده اند ؟

خوب در مسیر آشتی ، آشنایی و دعوت از خداوند ، خوبه که یک باور مخرب در رابطمون با خدا رو مورد بررسی قرار بدیم . 

چقدر تا حالا پیش اومده که هر اتفاق بد یا وحشتناکی که در زندگیت ،اطرافت و حتی دنیا می افته رو گردن خدا بندازی و فکر کنی تقصیر اونه ! یا نه ، تقصیر رو گردن خدا نندازی ، بلکه فکر کنی اینها برای مجازات یا تنبیه من یا اطرافیانمه ؟!

بیاید قشنگ تر نگاه کنیم …

اول بریم سراغ مسائلی که فکر می کنی خدا مقصر اتفاق افتادنشونه !

اعتقاد شخصی من اینه که خداوند یه دنیا رو با قواعد و قوانینش ساخت ، اونم بر پایه ی خوبی ، شادی و خیر (یعنی هر بدی ، ناشادی و شری هست ، علتش اینه که کسی یا چیزی اینها رو با انتخابها و رفتاراش بیرون کرده یا به اینها اجازه ی ورود نداده ! ) … و بعد انسان رو گذاشت توی این دنیا و بهش «حق انتخاب» داد و حتی قوانین دنیا رو هم از هزاران طریق یادش داد (بماند که گیرنده ای به نام احساس ، یه سیستم تشخیص به اسم وجدان و کلی امکانات اضافی هم رومون نصب کرد ! ) و گفت بسم الله … رشد کنید ، شاد باشید و حالشو ببرید … تازه گفت خودم هواتونو دارم و اگه طبق قوانین بازی کنید یه سری امتیاز اضافی و جایزه و کمک اضافی هم براتون میفرستم … و بعد از اون بر عرش نشست و شروع کرد نگاه کردن دنیا که چه می کنیم با این بازی … 

منظورم اینه که خداوند دم به ساعت پا نمیشه بیاد برا ما مصیبت و بدبختی و مشکل بیاره ! اگه قرار باشه پاشه بیاد و چیزی خارج از قوانینش اتفاق بیافته اونم جایزه ای ، معجزه ای چیزیه ! (عین معجزه ای که برای من و تو اتفاق افتاد که بد کردیم و باید بد می دیدیم ، اما پاکیم و داریم این مطلب رو برای رشدمون می خونیم ! ) 

خوب حالا بریم سراغ اتفاقای وحشتناک : باید از خودم بپرسم

آیا این اتفاق بر اثر انتخابهای ما اتفاق افتاد ؟!
آیا حق انتخابی داشتم که این اتفاق نیافته ؟! در 99 درصد مواقع اینطوره که می بینم اتفاقات وحشتناک بر اساس انتخابهای وحشتناک من در بخشی از زندگیم امروز اتفاق افتاده ! حتی مسائلی که فکر می کنم بر اثر انتخابهام نیست رو هم که به دقت نگاه کنم می بینم حاصل یه انتخابیم یه جای زندگیمه ، شاید امروز صبح ، شاید ده سال ، یا بیست سال پیش ! 

می رسیم به یک درصد دیگه ، اتفاقهای وحشتناکی (که به ظاهر) انتخابهای من نقشی در اون نداشته … سوال بعدی اینه :

آیا طبق قواعد طبیعی دنیا اتفاق افتاد ؟!
خوب ما در دنیایی با قوانین خودش زندگی می کنیم ! سیل ، زلزله و … و مرگ (در هر سنی و بر اثر هر چیزی ) یکی از قوانین این دنیاست ، باید بپذیرم … (هر چند که حتی در اونها هم حق انتخاب دارم که محل یا سبک زندگیم رو عوض کنم که کمتر یا دیرتر در معرض اینا باشم !!! ) اما خوب ما وسط یه بازی هستیم که قانونای خودشو داره ، شما وقتی بازی می کنی ، بازی می کنی ، یا میشینی قوانین رو عوض کنی ، مثلا توی فوتبال چون شوتهات دقیق نیست ، گیر میدی دروازه رو بزرگ کنن ! یادمون باشه قوانین برای ما عوض نمیشه ، باید بهترین بازیمون رو بکنیم .

گاهی میگیم اصلا چرا ما رو آورده تو این بازی ، جواب این سوال رو خودت روزی پیدا خواهی کرد ! قدمها رو ادامه بده … جواب شخصی من اینه که بزرگترین لطفی که در حقمون کرده اینه که ما رو بوجود آورده و بهمون فرصت رشد و لذتی بی نهایت بهمون داده و حضور در این دنیا لطف اون و انتخاب من بوده ! (خوب این چیزیه که من تا امروز بهش رسیدم ، شما راه خودت رو خواهی یافت و درک خودت رو خواهی داشت ، اینجا معرفی فیلم هم داشته باشیم !!! فیلم soal رو بسیار دوست دارم  ) 

خوب حالا فرض می گیریم نقش خودمون رو در بازی زندگی طوری بد بازی کردیم که فکر می کنیم اتفاقات وحشتناک زندگیمون جریمه و تنبیه خداوند برای ماست ! اما نه ! اون خدایی که منقل گذاشته ما رو کباب کنه ، اون خدا که منتظره مچ ما رو بگیره و دهنمون رو سرویس کنه دقیقا همون باور اشتباهیه که تا امروز حمل می کردم … خدایی که من شناختم مچ گیر نیست ، دست گیره … و توی تمام راهنماهای بازی دنیا که می شناسم مستقیم گفته هر بدی و شر و مصیبتی که توی دنیا هست ،دسته گل خودمونه نه اون ! و هر چی خیر و خوشی و شادیه هدیه ی اونه … یه نگاهی به انتخابهامون بکنیم ، وقتی اشتباهی رو انتخاب می کنیم ، وقتی انجام چیزی بر خلاق قواعد بازی رو انتخاب می کنیم ، طبیعی ترین چیز دریافت نتیجه ی اشتباه از کار اشتباهمونه ! چه ربطی

به خداوند داره ؟ متاسفانه عدم سلامت عقل ما باعث میشه این قضیه رو به راحتی نبینیم و همیشه دنبال مقصر بگردیم …

در آخر فرض کنیم که درک نکردیم فلان اتفاق شامل کدام قسمتی که در بالا گفته شد میشه و فرض کنیم که نه انتخاب من بوده ، نه قواعد طبیعی (هر چند به نظرم چیز دیگه ای نمی مونه اما باز فرض کردیم دیگه ! ) ، اونوقته که باید نگاهی بکنیم به قدم سه و واژه ی «خیر » یا همون «مراقبت» … فرض می کنیم من بهترین سعی و بیشترین کوششم رو در راه عمل طبق خواست و اراده ی خداوند کردم ، تمام نقش و سهمم رو هم بازی کردم و باز اتفاق وحشتناکی افتاد … اونجاست که باید ایمان ، اعتماد ، سپردن ، صبر رو تمرین کنم ، قطعا وقتی میگم پایه ی این جهان بر خیره ، پس نیروی برترم چیزهایی رو می دونه که من نمی دونم ، چیزهایی رو می بینه که من نمی بینم و خیر من رو بهتر از من میشناسه … این طور موارد یک جمله از نشریاتمون آرومم میکنه : 

خداوند هرگز دردی بیش از حد توانم به من نمیده

 

چقدر زیاد نوشتم ! تمام سعی ام رو کردم که بخش کوچکی از جهان بینی ای که بر اثر کارکرد قدمها بدست آوردم رو باهاتون به اشتراک بذارم ، اینها درک شخصی آرامه ، قطعا با تلاش برای رشد جهان بینیتون شما هم درک شخصی خودتون رو خواهید داشت و خوشحال میشم اون رو همینجا با من به اشتراک بذارید .

Check Also

سوال 25 قدم سوم / زندگی من چه شکلی ممکن است تغییر کند اگر که تصمیم بگیرم آن را به مراقبت نیروی برتر بسپارم ؟

الان باید صورت من رو ببینید که چشمام نیمه باز و گردنم کمی کج و  …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *