نشانه ی روز :

سوال 19 قدم سوم / نیروی برتر چگونه با من رابطه برقرار می کند؟

کتاب قشنگ میگه :
ما بایست باز باشیم و اجازه دهیم نیروی برترمان نیز با ما ارتباط برقرار کند . این کار را می توان از طریق توجه کردن به احساسات مان ، عکس العمل های مان ، و اتفاقاتی که در درون یا اطراف مان رخ می دهد ، انجام داد . یا ممکن است طریقه شخصی برای وصل شدن به نیروی برتر از خودمان داشته باشیم . ممکن است نیروی برترمان از طریق اعضاء دیگر NA با ما صحبت کند یا به ما کمک کند که راه درست را ببینیم .
خوب سوال قبلی گفت ما چطور با نیروی برترمون تماس می گیریم ، حالا این سوال میخواد بدونه آیا می دونم نیروی برترم چطور با من ارتباط میگیره ؟
یادتون باشه ، ارتباط با خداوند بر خلاف آنچه خیلی هامون یک عمر فکر می کردیم هرگز یکطرفه نبوده … چرا ما انتظار داریم فقط ما تمام عمرمون با خداوند صحبت کنیم و قرار نیست جوابی بشنویم ! چرا فکر می کنیم خداوند در این جهان فقط با پیامبرانش ارتباط برقرار کرده ! پس ما چی ؟ هرگز چنین نبوده … اتفاقا یه چیز مهم از ارتباط خداوند با من هست که در ارتباط من با اون نیست ! ارتباط من با خداوند شامل فراموشکاری و تنبلی های من میشه و قطع و وصل میشه و به واسطه ی ضعفهای من گاه به گاهه ، اما ارتباط خداوند با من دائمی و همیشگیه ! خداوند مثل فرستنده ای که همیشه و هر لحظه در حال برقراری رابطه با منه دائما در حال رابطه گرفتن با منه و اگه من این ارتباط رو درک نمی کنم مشکل از گیرنده ی من و طول موجمه ! 
خداوند حتی به اون زنبور کوچک هم وحی کرده که خونشو کجا بسازه و عسل رو چجور بگیره ! آیا به من که جانشینش در زمین هستم نمی گه چه کنم و چطور زندگی کنم ؟
خوب اولین راه ارتباط خداوند با من از طریق احساسم هست ، اگه گیرنده ی احساسم رو قوی و باز و تمیز کنم (که از طریق کارکرد سایر قدمها اتفاق می افته ) ، خداوند از طریق احساساتم با من ارتباط بر قرار می کنه … برای شناخت بهتر این احساسات و این نوع ارتباط کافیه به لحظاتی که توی جلسه هستید ، لحظاتی که خدمت می کنید ، لحظاتی که در حال عبادت خالصانه هستید ، لحظاتی که درست ترین کارهای ممکن رو می کنید دقت کنید … اون احساس خوب و شیرینی که دارید ، اون نشئگی حاصل از انجام کار درست ، اون لذت و آرامش حاصل از اینها همون ارتباط خداوند با منه که میگه آفرین عزیز دلم … ادامه بده …
نوع دیگه ی این احساسات وقتیه که قراره اشتباهی انجام بدم ، حس اضطراب ، حس دلهره ، حس ، حس ناخوشایند هم پیام خداونده که می گه نکن عزیز دلم ، نکن این کار رو …
حتی حس درد و عذاب وجدان موقع اشتباه کردن هم پیام خداونده که میگه عزیز دلم دست بردار و به مسیرم ، به آغوشم برگرد …
خوب اینجا سوال پیش میاد اون حس هایی که بر اثر بیماری به من غالب میشه ، احساسات ناخوشایندی مثل خودکم بینی ، نفرت ، خشم و … چی ؟ اونها هم از خدا هستن ؟ می گم اونها هم حاوی پیام خداوند هستند … این احساسات وقتی پیش میاد که من در رو به روی خداوند می بندم ، اونها حس های عدم حضور خداوند در زندگیم هستن که پیامشون اینه … عزیز دلم ، حال خودت رو بی حضور من ببین … به آغوشم برگرد ! 
خوب بحث احساسات رو بذاریم برای بخش احساس قدم چهارم …
دیگه خداوند از چه طریق با من ارتباط برقرار می کنه ؟ کتاب می گه از طریق حالات و عکس العمل های خودم ! یعنی چی ؟ دقت کردید در گذشته که درها رو به روی خداوند بسته بودیم و در بیماری فعال به سر می بردیم حالتها و عکس العمل هامون چطور بود ؟ امروز در مسائل و چالشها به حالتها و عکس العملهات دقت کردی ؟ آیا فوری به هم میریزی یا صبورتر شدی ؟ آیا ناگهان آتشفشانی می شی و خشمت رو بیرون میریزی یا آرامتر و متین تر شدی ؟ این تغییرات در اون لحظات کار کیه ؟ بله ! اینها ارتباط خداوند با منه ، در لحظه ی بزنگاه دستش رو روی شونم میذاره و می گه آرااااام باش … به من گوش کن … به آنچه بهت اموختم عمل کن …
چون بحث طولانی میشه بریم دنبال سایر راهها بگردیم . خداوند از طریق اتفاقات و آدمها با من ارتباط برقرار می کنه … در طول این سالها هزاران معجزه و اتفاق شگفت انگیز در زندگیم دیدم که رد پای ارتباط خداوند درشون می درخشید و میلیونها اتفاق و معجزه هم برام اتفاق افتاده که قطعا من بعنوان یک انسان بیمار و فراموشکار ندیدمشون و درکشون نکردم … اخیرا بسیار به این ماجرا دقت و فکر می کنم و فهمیدم چقدر مهربانانه اتفاقات و انسانها رو دقیقا سر موقع سر راهم قرار میده ، هر چه رو که در این زمان لازمه بدونم دقیقا در زمانش به من می آموزه ، آموزگار و آموزشگاه رو خودش فراهم می کنه و در کل فقط کافیه بگردم و قلبم رو باز کنم تا رد پاش رو در تک تک وقایع زندگیم ببینم …
لازمه بگم یکی از مستقیم ترین راههای ارتباط خداوند برای من از طریق انسانهاییه که فرستاده و میفرسته تا به من راه و رسم زندگی (مفهوم خواست  اراده ی خودش )  و پیامهای خودش رو بدن … از گذشته ی دور پیامبران و ائمه و قدیسین آمدن و امروز هم بسیار انسانهای الهی و متصل هستن که می تونم پیامهای خداوند رو از زبانشون بشنوم … راهنماهایی که تا امروز داشتم همون زبانهای خداوند در زمین برای من بودن که پیام عشق و امیدش رو به من رسوندن …
خداوند هزاران راه دیگه برای ارتباط با من داره که زیاد شلوغش نمی کنم .. الهام ، شهود ، معجزه ، کتب آسمانیش ، خوابهام ، رویاهام ، حوادثی که برای دیگران اتفاق می افته ، حتی بارها دیوانگان و کودکان با من از زبان او عمیق ترین نیازهام گفتن و شنیدم … مهم روشن بین بودن من ، منتظر بودن من ، بازگذاشتن راههاست … مهم در مسیر خواست و اراده ی خداوند حرکت کردنه ، مهم خواستن منه که دعوتش کن و ازش بخوام که حضورش رو ببینم ، مهم شنیدن منه ، مهم اینه هر جا که جای خدا رو در زندگیم گرفتم بلند بشم و اجازه بدم حضور داشته باشه و کارش رو (شاهکارش رو ) در زندگیم ببینم …
 

Check Also

سوال 20 قدم 3 / چه احساسی نسبت به نیروی برترم دارم؟

کتاب میگه : چه احساسی به نیروی برترم دارم ؟ این سوال در کتاب مرجع …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها