نشانه ی روز :

سوال 21 قدم سه / آیا به خاطر تغییراتی که در اعتقاداتم در مورد ماهیت نیروی برتر رخ می دهد ، با خود در حال کشمکش هستم ؟

برای ترجمه ی صحیح منظور سوال باید اصطلاح straggling رو که سوال میگه در تغییر باورهام در مورد طبیعت و ماهیت نیروی برتر دارم انجام میدم درک کنم … من دست و پنجه نرم کردن رو ترجیح میدم … معنیش میشه تلاش سخت و تحمل سختی برای رسیدن به چیزی …

خوب تغییر باورهامون در راه رسیدن به درک جدید از نیروی برتری که آرام اینقدر عاشقانه در سه سوال قبلی ازش صحبت کرد چرا باید سخت باشه ؟ چرا باید کشمکش داشته باشم یا باهاش دست و پنجه نرم کنم ؟ خوب یه خدای قهار جبار مجازات گر که همه ی بدبختی هامون ازش بود رو ازمون گرفت و یه خدای مهربان و عاشق و یه رفیق قدرتمند بهم داد … این کجاش کشمکش داره ؟

دوست خوبم ، در زندگی لحظاتی هست که به قول کتاب با یک اتفاق ناگهان احساس میکنیم زندگی لگد محکمی کوبیده وسط شکممون … از اون اتفاقها که نفست بند میاد و شوک میشی …زندگی حتی با بهبودی قاعدتا همش عشق و حال نیست ، همش لذت و تفریح نیست ، همش سلامتی نیست … زندگی باختن داره ، از دست دادن داره ، بیماری و مرگ عزیزان داره (البته زندگی با بهبودی مقدار بسیار کمتری چالش های درد آوری رو همراه داره که خودمون مسببش بودیم … ) ، در زندگی با بهبودی هم گاهی اشتباه می کنیم ، گاهی فرصتها رو از دست می دیم ، گاهی شکست می خوریم …

اینطور موارد بیماری ما اولین ضربه رو با گیر دادن به اعتقادمون به خداوند میزنه و شروع میکنه حرف زدن ، مسخره کردن ، حتی همدردی کردن و قراردادن ما مقابل نیروی برترمون ! 

بیماری میگه : نگاه کن ! انقدر خدای عاشق ، خدای مهربان مهربان می کردی الان کو ؟! چرا عزیزت رو ازت گرفت ؟ چرا ورشکست شدی ؟ چرا بهت خیانت کردن … خدات الان کجاست ؟! (و چقدر این بیماری موزیه … چقدر خودش رو همدرد و مهربان نشون میده در این لحظات و آغوشش رو چقدر قشنگ باز می کنه … و فراموش نکنیم اگه به آغوشش پناه ببریم پیشنهادات بعدیش برای ما می تونه کشنده باشه … )

اینجاست که من باید از قبل با ماهیت و طبیعت نیروی برتر و حتی زندگی بیشتر آشنا باشم … 

نباید فراموش کنم که دقیقا در لحظات درد و رنج و سختیه که به مهربانی خداوند نیاز دارم ، یادم نره باید بهش اعتماد کنم ، سپردن رو فراموش نکنم ، دعا رو فراموش نکنم ، ازش برای آرام شدن و درک بهتر کمک بگیرم … 

اینها دقیقا سختی ها و چالشهاییه که باید پشت سر بذارم … 

***

اما باز هم درک شخصی من (که اجباری به مطالعش نیست ) 

بیاید با ماهیت و طبیعت نیروی برتر و حتی زندگی بیشتر آشنا بشیم … 

جهانی رو تصور کن که مرگ توش نبود ! یا همه در صد سالگی می مردن … خوب الان جمعیت زمین بیست میلیارد بود،  همه هم از گرسنگی و بدبختی داشتیم جون می دادیم !!! خوب اگه الان متوجه شدی نمیشه ، آیا معتقدی مرگ در سن های مختلف برای آدمهای مختلف خوبه ، اما برای من و آشنایان و اطرافیانم بده ؟!  باید برچسب خوب و بد رو بردارم و به طبیعی بودن اتفاقات طبیعت ایمان بیارم …

یا زندگی بی هیچ بالا و پایین ، مسئله و مشکل و یکنواختی رو تصور کن … هر روز مثل روز قبل بی چالش ، بی مسئله ، بی هیچ تغییر … افسرده می شدیم ! اصلا مفهوم زندگی مگه همین بالا و پایین ها نیست ؟ یک رنج ، تلاش برای برطرف کردنش و بدست آوردن لذت … بعد رنج بعدی ، لذت بعدی … و مجموع این چالشها ، بعلاه رنج و لذت ها میشه بازی زندگی … انگار یک بازی باشه که باخت و جریمه و پایین و بالا و برنده بازنده نداشته باشه … این که دیگه بازی نمی شه …

خوب خداوند توی این بازی چیکارست ؟ خداوند قوانین اولیه ی بازی رو نوشته و باقیش رو به ما سپرده … ضمنا نتیجه ی بازی هم در دستان خودشه و واقعیت اینه در کنار جوایز و نتایجی که در طول بازی اتفاق می افته (که خودشون بخشی از بازی هستن ) ، نتیجه ی قطعی و اصلی بازی رو خارج از این بازی (یعنی جهانی دیگه ) وعده داده و من معتقدم من پیش از آمدنم به این ماجرا آگاه بودم و یکی از قوانین ورود به بازی فراموش کردن دانسته های قبلیم بوده و من پذیرفتم … پس جواب خیلی از سوالات بی جواب ما رو خودش می دونه و کاری از دست ما اینجا بر نمیاد … کاری که برمیاد بهترین بودنه … 

میرسیم به چرا و چگونه های رایج… اون بحث همیشگی در مورد عدل خداوند … جایی که در لذت بازی هستیم خداوند رو عادل می دونیم ، در برخورد با رنج بازی خداوند رو نا عادل میدونیم … اما ما درک درستی از تفاوت مفهوم عدل و تساوی نداریم ، ما گاهی فکر می کنیم عدل همون تساویه … اما واقعا اینطور نیست … به نظرم عدل یعنی همه در هر جایی و هر مسیری فرصت این رو داشته باشن که به بهترین نتیجه ی بازی برسن … اما نتیجه ی بازی زندگی چیه ؟ کجاست ؟ مقداریش در طول بازی و مقداریش بیرون از بازی که الان ما ازش بی خبریم … زندگی اونقدر پیچیدست و اونقدر متغیرهای مختلفی داره که مغز کوچک ما از درکش عاجزه … چه باید بکنیم ؟ بهترین کار اینه بجای غر زدن و نق زدن ، سعی کنیم بهترین خودمون باشیم از فرصت ها و لحظه ها استفاده کنیم ، اگه شادی میخوایم ، پس شاد باشیم و روش تمرکز کنیم ، اگه لذت میخوایم از دل رنج ها لذت بیرون بکشیم … پتانسیل های خودمون رو بشناسیم ، قوانین جهان رو بشناسیم ، درکمون از زندگی ، خودمون ، جهان و خداوند رو بسط بدیم تا بتونیم شادتر ،آرامتر ، راضی تر و موفق تر بشیم 

چه بسا دردها رو نجها که از دل اونها شادی ها و رشد ها بیرون اومده ، با نگاهی به زندگیم می بینم از دل هر رنجی یک تجربه و رشد و آرامش بیرون اومده و بهشت زندگی امروزم حاصل تجربه ی جهنم دیروزم بود … چه بسیار آتش ها که بر ما گلستان میشن اگه صبور و آگاه باشیم …

معتقدم در بازی زندگی من باید بهترین سعی و بیشترین کوششم رو بکنم که طبق قوانین سازنده ی بازی بازی کنم ، کار دیگه از دستم بر نمیاد … و نتیجه نشون داده کسانی که طبق قواعد خداوند زندگی می کنن در دنیا زندگی زیباتری دارن … 

باز هم فراموش نکنیم زیبا و باوقار ، معنیش آسان و بی مشکل نیست … زیبا و با وقار زندگی کردن یعنی در هر لحظه بهترین خودم باشم … 

باز بیاید نگاهی به قدم سوممون بندازیم … مگه من نگفتم طبق خواست و اراده ی خداوند زندگی می کنم و اراده و زندگیم رو به مراقبت اون میسپرم و گفتم مراقبت خداوند معنیش طبق خواست من عمل کردن نیست ، بلکه بهترین نتایج رو از دید الهی خودش برای من رقم زدنه … پس مثل کسی که درد واکسن رو برای نتایجش می پذیره … منم به خداوند اعتماد می کنم … با وقار واقعیت های تغییر نکردنی زندگی رو می پذیرم و برای تغییر آنچه که می تونم از خداوند قدرت می طلبم و اگه می خواد لطفی به من بکنه ، ازش می خوام درک کردن تفاوت این دو رو به من بیاموزه … همینطور در دعاهام می خوام به قدر درک و فهمم من رو از خواست و اراده ی خودش و برنامش برای من آگاه کنه … 

چه قشنگ برامون توضیح داده در یکی از کتب آسمانیش «بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا می داند و شما نمی دانید.»

بعد از شروع کردن به نوشتن فهمیدم بحثی اونقدر گسترده و بزرگه که از اول شاید نباید اصلا از درک شخصیم می گفتم … و همینجا صحبت هام رو قطع می کنم و باز می گم … درک شخصی من مال منه ، قطعا شما هم درک شخصی خودتون رو دارید و خواهید داشت و درک هر کس برای خودش کار خواهد کرد …

Check Also

سوال 20 قدم 3 / چه احساسی نسبت به نیروی برترم دارم؟

کتاب میگه : چه احساسی به نیروی برترم دارم ؟ این سوال در کتاب مرجع …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها