نشانه ی روز :

سوال 25 قدم سوم / زندگی من چه شکلی ممکن است تغییر کند اگر که تصمیم بگیرم آن را به مراقبت نیروی برتر بسپارم ؟

الان باید صورت من رو ببینید که چشمام نیمه باز و گردنم کمی کج و  نیشم باز شده از تصور زندگی ای با سپردن به مراقبت خداوند !

تصور کنید زندگی ای که من سر جای خودم باشم و خداوند سر جای خودش ! نه بخوام کسی رو تغییر بدم ، نه برای رفتار دیگران حرص بخورم ، نه بخوام جای دیگه ای و کس دیگه ای باشم و در لحظه بهترین کاری که می تونم رو بکنم و بهترین آدمی که می تونم باشم و بس  ، نه بخوام غم فردا و ترس دیروز داشته باشم … فقط تصور کن که در تمام لحظات با نیروی برترم در ارتباط باشم و وجودم رو به روی ارتباط اون با خودم باز بذارم ، هر جای زندگیم فقط خواست و اراده ی او رو در نظر بگیرم و هر کاری لازمه انجام بدم و بعد شروع کنم به لذت بردن ، بدون زور زدن برای تغییر نتایج و … کار و بارم یه جورایی خدمت به خداوند باشه ، وقتی هم که طبق خواستش عمل کنم ، یعنی نه دروغی ، نه غیبتی ، نه تکرار اشتباهی ، نه پیچوندن و دو دره بازی ای ، نه حرص و طمعی ، نه خشم و شهوت بدموقعی و … دردسرهای حاصل از این خطاها و نواقص و  اشتباهاتم هم کنار میره .. یعنی زندگی بی دردسرهای معمول و دردهای غیر لازم ! هر جا نقصی اومد ، هر جا دردی اومد ، هر جا ترسی اومد ، هر جا غمی اومد همه رو حواله میدم به خودش … اصلا من چیکاره ام … خودش می دونه باهاشون چیکار کنه …

انرژی ای که میذاشتم برای انجام وظایف خدا و تعیین تکلیف برای اون و زور زدن برای تغییر چیزهایی که تغییرش مال من نیست ، حالا برای عشق و حال و شادی و رشد و خدمت و بهبودی خرج می کنم … قطعا حاصل این شادی و شور و انرژی و ارتباط دو طرفه چیزی جز رشد در زندگیم نیست .. چقدر آرامتر خواهم بود ، چقدر شادتر ، چقدر آزادتر ، چقدر قدرتمندتر …

کاش یادم نره سپردن زندگیم رو اینجور میکنه … کاش یادم نره …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها