نشانه ی روز :

سوال 1 قدم یک / مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست؟

 

مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست ؟

خوب بریم سوال درک امروز من در مورد مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست .

اصلا چرا بیماری ؟ تعریف بیماری چیه ؟

بیماری بطور کلی انحراف بدن از اعمال طبیعی آن تعریف شده !هر  بیماری علایمی و عوارضی داره و اعتیاد هم تمام این خصوصیات رو داره ، بسیار قوی و وسیع … برخی عوارض و علایم بیماری بشرح زیره که توضیح هر کدام دهها صفحه می خواد و زیبایی قدمها اینه که در طول زمان به همه ی این جنبه ها به تفصیل خواهیم رسید … 

بیماری اعتیاد : داشتن آگاهی و نداشتن عملکرد

بیماری اعتیاد : دنبال چیز متفاوتی گشتن برای پر کردن خلاء درونی

بیماری اعتیاد : درد بی خدایی و بی ایمانی

بیماری اعتیاد : ترس ترس ترس

بیماری اعتیاد : افراط و تفریط

بیماره اعتیاد : انواع وسوسه های دائمی

بیماری اعتیاد: خودمحوری و همه چیز دانی و عادات خودمحورانه

بیماری اعتیاد : می دانم و می توانم کاذب

بیماری اعتیاد : کارهای دیوانه وار

بیماری اعتیاد : تکرار اشتباه و انتظار نتایج متفاوت

بیماری اعتیاد : بیماری کارهای نیمه تمام

بیماری اعیتاد : بیماری ولش کن ! (سوء برداشت نشه smile صدایی دائمی در سر که وقتی دست به هر کاری می خوام بزنم میگه ولش کن )

بیماری اعتیاد : میل به انزوا و یأس

بیماری اعتیاد : بیماری در جایگاه خدا نشستن و تلاش برای تغییر همه ی دنیا

بیماری اعتیاد : احساسات سرکوب شده ، ناشناخته و نابجا

بیماری اعتیاد : رازهای سر به مهر

بیماری اعتیاد : بیماری بی اعتمادی و تنهایی

بیماری اعتیاد: جولانگاه نواقص اخلاقی و کمبودها

بیماری اعتیاد : ناتوانی در تغییر زندگی

بیماری اعتیاد : کنترل شدن توسط عوامل خارجی

بیماری اعتیاد : خسارت های دائمی به خودم و اطرافیانم

بیماری اعتیاد : گم کردن باورها و اعتقادات

بیماری اعتیاد: باور فقط خودم فقط خودم فقط خودم

بیماری اعتیاد: بیماری نجواهای در ذهن *

بیماری اعتیاد : عدم تعادل و کنترل

و اگه بخوام این لیست رو ادامه بدم فقط خدا می دونه که چقدر می تونم ادامه بدم …

این بیماری یک بیماری پیش رونده ، مزمن و کشنده است (و چه بسیار انسانهایی رو دیدم که از عوارض این بیماری کشته شدن ، نه با عادتهاشون ، بلکه با عوارض بیماریشون ، اشتباهاتشون و … ) که جنبه های جسمی ، روانی ، روحانی داره و روی کشتن هر سه بخش کار می کنه !

به تفصیل در طول قدمها این جنبه ها رو باز می کنیم .

کسی نمی دونه این بیماری اکتسابیه ، ژنتیکه یا … اما تجربه ی من نشون داده که اول : از وقتی یادمه در کودکی همراهم بوده ، دوم اینکه قابل انتقال به اطرافیانه . فراموش نکنید داریم در مورد بیماری ای حرف می زنیم که با اینهمه توضیح هنوز به بحث عادت مورد نظرمون نرسیدیم !!! مثل مواد ، سیگار ، پرخوری ، شهوترانی و … پس لطفا بیماری رو با عادت مورد نظر اشتباه نگیرید ! عاداتی مثل اعتیاد به مواد مخدر درجه ای از بیماری هست که فرد برای سرکوب بیماریش یه مسکن پیدا کرده و اسیرش شده … پس ریشه ی درد جای دیگست و مخدرها ، عادتها و … همه فقط شاخه ی کوچکی از این بیماری عظیم هستن … بیماری کوه یخی هست که عادت مورد نظر فقط بخشیه که دیده شده .

به شخصه معتقدم اکثر مردم این بیماری رو با شدتهای مختلف و عادتهای مختلف با خودشون حمل می کنن فقط نوع بروز ، زمانش یا نوع عاداتشون و شدت بروزش فرق می کنه و افراد عادی کمی رو در زندگیم ملاقات کردم .

این افراد عادی افرادی آرام ، شاد ، موفق و اخلاق مدار  هستن که بویی از این بیماری در زندگیشون دیده نمیشه …

حالا تازه میرسیم به درک شخصیِ شخصی من که چندان ربطی به انجمن نداره !

با یک مثال شروع می کنم . نصف شبه ، بیدار میشی ، خیلی تشنه ای ، در یخچال آب خیلی خنک و گوارایی داریی و با خودت می گی ولش کن و بعد از چندین بار زور زدن که برم در یخچال ، نه ولش کن و … با تشنگی میگیری می خوابی …

حالا چند تا سوال مهم :

اونی که تشنه بودکی بود ؟

اون که گفت ولش کن کی بود ؟

اون که این ولش کن رو شنید کی بود ؟

چه اتفاقی در من افتاد که یک لیوان آب خوردن در ذهن من اینجور شد :

می خوای الان پاشی ، پتو رو بزنی کنار ، توی این تاریکی بگردی دنبال کلید برق ، اینهمه راه بری تا یخچال ، قبلش لیوان پیدا کنی ، بیاری ، در یخچالو واکنی ، آب بخوری ، لیوان رو بذاری سر جاش ، خوابت هم می پره ، تازه بری برق رو خاموش کنی و بیای بخوابی …

اصلا کی بود که اینها رو گفت ؟!؟!؟!؟ surprised نترسید … (شاید هم باید بترسید )

بهتون تبریک می گم با بیماری اعتیاد آشنا بشید : اونکه دستور داد ولش کن ، اونکه این سناریو رو برات تعریف کرد (و به فعلهاش دقت کنید ، حتی اول شخص نیست !!! ) بیماری اعتیاد بود .

و اونکه تشنه بود و فقط یه لیوان آب می خواست من بودم . آخه مگه ممکنه من چیزی رو بخوام و همزمان نخوام !

چقدر قشنگ در قرآن بعنوان وسواس خناس ازش اسم می بره {وسوسه گر پنهان شونده} … کجا پنهان میشه ؟ باز خودش می گه الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ  یعنی در درون ما پنهانن و وسوسه می کنن ! 

پس اسمشو بذاریم شیطان ، بیماری ، ایگو یا هر چیزی که دلمون خواست ، مهم اینه که درون من چیزی غیر از من وجود داره انگار … چیزی که عامل تمام خرابی ها ، غم ها ، رنج ها ، وسوسه ها ، ناتوانی ها و هر مشکلیه که من دارم …

و اگه تا امروز فکر می کردید که خودتون مسبب مشکلاتید ، یه تبریک دیگه ، بیماری شما مسبب مشکلات بوده ، شما مسئول بیماریتون نیستید ، اما مسئول بهبودیتون هستید … بعد از خوندن این متن و از این لحظه شما مسئولید در مقابل دستوراتی که بیماری میده و شما درک می کنید که این خودتون نیستید … پس به دنبال راهکار بگردیم برای رهایی …

به دوازده قدم خوش آمدید ، راهکار افسار زدن به این گرگ سرکش … راهکار پس گرفتن خودم … راهکار آزاد شدن ، راهکار رسیدن به آرزوهایی که ازم گرفته شدن ، راهکار آرام شدن ، مسیر آرامش …

 

اینم حسن ختام سوال اولی که هرگز پایانی نداره و مطمئنم بارها ادیت خواهد شد …

خوشحال میشم نظرات و درکهاتون رو بخونم ، می تونید در نظرتون اعلام کنید که منتشر بشه یا نشه …

پ ن :
در اولین سوال قدم یکم برای من دو تا نکته ی طنازانه ظریف وجود داره که من رو به یاد دون خوان و کارلوس کاستاندا میندازه وقتایی که دون خوان ، کارلوس به شدت همه چیز دان رو دست مینداخت 
اولین نکته که جالبه اینه که من دوازده قدم قراره کار کنم تا همین مسئله رو بفهمم که بیماری اعتیاد چیه ؟ و کتاب میاد بعنوان اولین سوال از من این سوال رو می پرسه!
جالبتر اینه که  من اولین بار بعد از دیدن این سوال شروع کردم و یک صفحه ی کامل درموردش نوشتم ! من آقای همه چی دان بودم ! من کلی نظر داشتم ! من ... من ... (اصلا اون موقع من چقدر من بودم ) در حالی که این بیماری همه چیزم رو نابود کرده بود ، من بعنوان یه همه چی دان داشتم نظریاتم رو می گفتم .
این بخش بیماری که همه چی دان بودن ، خود محوری و داشتن آگاهی و نداشتن عملکرد  بود که امروز می فهمم کتاب ظریف و بعد سالها چقدر قشنگ نشونم داد .
طنز دوم در این نکته نهفته است که من می نویسم و کتاب می دونه بر می گردم ، یکی دو سال بعد ، با نگاهی جدید و با آگاهی و رشدی یکی دو ساله و حالا دوباره به چیزایی که نوشتم نگاه می کنم ، می خونم و  لبخند میزنم (و برای من با قهقهه اتفاق افتاد ). تغییراتم رو خواهم دید و بار دیگه این چرخه ی بی پایان رو شروع خواهم کرد ... 
کتاب با این سوال میگه خوش برگشتی ، بگو ببینم چه خبر ...

* إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّيْطَانِ / هماناا نجوا از شیطان است

Check Also

سوال 28 قدم یک / چه مشکلاتی در محل کار یا مدرسه به خاطر بیماری ام برایم به وجود آمده بود؟

دوستان خوبم ، این سوالا بیشتر با خود شما کار داره که مروری کوتاه از …

4 نظر

  1. واقعی بگم قدم کارکردنم خجالت آور بوده ، اکنون ذهنم رو بازتر میکنم شاید چیزی حالیمبشه …

    • دوست خوبم ، در مسیر رشد بودن هرگز خجالت آور نیست ، هر بار کارکرد این قدم با دیدگاهی جدید اتفاق می افته ، وقتی خودم درکهای روزهای اولم رو می بینم نیشم آنچنان باز میشه از چیزی که بودم و فکر می کردم … ممنون که ما رو دنبال می کنید . خوشحال میشیم از تجربیاتتون استفاده کنیم .

  2. سلام آرام جان من قدم یک رو کار کردم با استفاده از تجربیات قشنگت و الان در حال مرور هستم و دارم یکی یکی از تجربه های هر سوالی که نوشتی استفاده میکنم و توی ذهنم حک میکنم…ممنون که هستی…شروع اشنایی ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *