32-1 آیا نیاز دیگران را درنظر میگیرم ؟ در نظر نگرفتن نیاز دیگران چه اثراتی به روی روابط من گذاشته است ؟

پیشا نوشت ! (اینم کشف جدید ) خوب ، بعد از سه روز اومدم … گفته بودم ، بیماری اعتیاد بیماری افراط و تفریطه ! و منم مستثنی نیستم . سایت خودم رو اونقدر امن کردم که دیگه خودمم راه نمی داد و هر چی قسمش دادم که منم ، آرامِ تو ! باور نمی کرد ، می گفت تو می خوای منو هک کنی … اصن رفته بود یه گوشه ، نور میدید جیغ میزد از دست من cool مجبور شدم طی این روزها سایت خودمو هک کنم تا بتونم برگردم بهش بگم هیچی نیست و ترس های افراطی که گذاشته بودم رو بردارم …

 

آیا نیاز دیگران رو در نظر می گیرم ؟ من بیماری ای دارم که بدنه ای ضخیم از خودمحوری شاخ و برگ نواقصش رو نگه داشته . در گذشته اصلا مگه دیگرانی وجود داشتن ؟ من مهم ترین جزء کائنات بودم … اصلا کائنات یه من بودم ، یه خورده خرت و پرت اطرافم گذاشته بودن … پس نیاز دیگران چه معنایی داشت تا وقتی خواسته های من بود … چند حالت بیشتر نداشت … دیگران رو نمی دیدم … دیگران رو می دیدم نیازهاشون رو نمی دیدم … دیگران و نیازهاشون رو می دیدم ولی خواسته های خودم مهم تر بود … خواسته های من چی بود ؟ فرمانهایی که بیماری میداد …

چقدر درد آور میشه کسی که در حال انجام فرمانهای بیماریشه (که تک تک اونها شامل خسارت زدن به خودش و دیگرانه ) و این درد چند برابر میشه وقتی میبینی که بخاطر انجام این فرمانها پاش رو میذاره روی نیازهای اطرافیانش …

خوب این سناریو که گفتم خیلی دور از ذهنه که چنین هیولایی عجب موجود وحشتناکیه !(یاد صحنه های فیلم گودزیلا می افتم وقتی پامیذاشت روی آدما و ماشینای شهر و می رفت ! ) و گاهی با خودم میگم من که همچین آدمی نبودم … نبودم ؟ بیشتر فکر کنیم … نبودیم ؟ نیازهای دیگران چی بود ؟ دیده شدن ، آرامش داشتن در کنار ما ، حفظ آبروشون ، حفظ اعتبارشون ، امنیت مالیشون ، امنیت جانیشون هر کدوم از اینها داستانی رو یادت نمیاره ؟

بله . بیماری فعال از من موجودی با افکار تونلی و خودمحورانه میسازه که به نیازهای هیچکس و هیچ چیز توجهی ندارم و نیازهای من ارجح بر هر خواسته و شرایط دیگه ای میشه  …در این شرایط (که افسار این شیطان درون بر گردنمه )  نیاز به عمل به وسوسه هام از هر چیز دیگه ای توی دنیا مهم تر میشه و هر کس و هر چیز که کنار من باشه خسارت می خوره … و حالا این داستان چه تاثیری در روابطم داره  ؟ اطرافیان من رو تبدیل کرده به انسانهایی ترسیده یا وحشت زده ، رنجیده خاطر و کسانی که دیگه اعتمادی به امنیت در کنار من ندارن ، هر کس تونست کلاهش رو سفت گرفت و فرار کرد و هر کس که موند دردکشید و طاقت آورد .

امروز چطور ؟ بذارید امیدوارتون کنم … امروز من یاد میگیرم که نیازهای دیگران رو در کنار نیازهای خودم ببینم ، آنالیز کنم ، در ترازوی روحانی ام قرار بدم (در قدمهای بعد متوجه میشید در باره چه ترازویی صحبت می کنیم … ترازویی که هر چیز رو با خواست خداوند می سنجیم ) و بهشون احترام بذارم . مهم تر از اون اینه که امروز عشق وارد زندگیم شده و با عینک عشق مفهومی زیبا به نام فداکاری در زندگیم جا پیدا کرده … یعنی گذشتن ازبعضی نیازهام در راه خواست خداوند …

فراموش نکنیم از اونور بوم نیافتیم و نیازها یا خواسته های دیگران رو بی جهت یا برای اهداف بیماری مثل تایید طلبی و …  بر نیازهای خودم ترجیح ندم که اینم خودش کار بیماریه !

و اینکه کتاب یه آگاهی جدید بهم داد … آرام … هر وقت که دیدی داری پا میذاری روی نیازهای دیگران تا به خواسته هات برسی ، هر وقت که دیگران بخاطر همچین مسائلی ازت دلگیر شدن … حواست رو جمع کن که غیر قابل اداره شدی … یعنی بیماریت فعاله …

 

تمام نوشت : خبری از نظرات نیست sealed

Check Also

سوال 38 قدم یک / آیا تاکنون وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته ام نسبت به آن بی تفاوت بوده ام یا اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟(توضیح دهید)

خطر جدی ؟ چیزی که جانم ، سلامتم ، آزادی ، امنیت شغلی ، ، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *