یه چیز الان به ذهنم رسید که نیش خودم باز شد … میدونید بزرگترین اعتمادی که من کردم و شکست خوردم به کی بود ؟! به کله ی خودم ! به افکار خودم … چه دردی بزرگتر از این که یه جورایی خودت از کله ی خودت هم نارو دیده …
Read More »مسیر آرامش
سؤال 51 قدم چهار / آیا تا بحال در بیمارستان روانی یا زندان بوده ام یا علیرغم میل خود حبس شده ام ؟ تأثیر آن برروی شخصیت من چه بوده است ؟ اثر آن برروی رفتار متقابل من با مسئولان امر به چه شکل بوده است ؟ آیا قانون شکنی می کردم و چون گیر می افتادم از مسئولین بدان خاطر رنجش پیدا می کردم ؟
دقت کردی بعضی سوالا مثل این رو ( اگه مثلا تجربه ی زندان یا تیمارستان نداشته باشی ) یه جورایی پر افتخار ذهنت میگه بریم سوال بعدی ، ما که کارمون به اینجاها نکشیده بود ! می بینی بیماری اگه فرصت فرار از یک سوالم داشته باشه چه با ذوق …
Read More »سوال 50 قدم 4 / آیا هرگز در باشگاه یا سازمانی عضو بوده ام ؟ در مورد افراد دیگر در آن باشگاه یا سازمان چه احساسی داشتم ؟ آیا با کسی در آنجا دوست شده ام ؟ آیا هرگز با توقعات زیاد درباشگاهی عضو شده ام که بعد هم خیلی زود آنجا را ترک کنم ؟ توقعات من چه بودند و چرا برآورده نشدند ؟ نقش من در آن شرایط چه بوده است ؟
در بعضی کتابها اصطلاح تشکل و انجمن استفاده شده ، فرقی هم نداره … سوال خیلی شبیه سوال قبلیه ! شخصیه و باید نگاهی به گذشته بندازم (و حتی امروز و انجمنی که در اون عضو هستم ) … یه کلیت از خودمون و بیماریمون میگم ولی قبلش اعلام می …
Read More »سوال 49 قدم چهار/ در مورد همکلاسهایم (چه در زمان کودکی ، چه حال ) چه احساسی دارم ؟ آیا خود را از آنها بهتر یا کمتر می دیدم ؟ آیا فکر می کردم که باید با آنها رقابت کنم تا نظر معلم را به خود جلب نمایم ؟ به مسئولان مدرسه احترام می گذاشتم یا برعلیه آنها می شوریدم ؟
همکلاسی ها ! اصلا جایی هم هست که ما بدون مشکل نشسته باشیم سر جامون 🙂 عمرا اگه بیماری گذاشته باشه ! این سوال هم شخصیه ، باید مروری از دوران تحصیلتون بکنید ، احساسات ، رنجش ها ، توقعات ، رقابت ها ، دشمنی ها ، دعواها ، ترس …
Read More »سوال 48 قدم چهار / درباره افرادی که برای آنها و یا با آنها کار کرده ام ، چه احساسی دارم؟ چگونه افکار ، اعتقادات و رفتارهایم باعث بروز اشکال برای من در محیط کارم می گردیدند ؟
محل کار ، جایی که روزانه هفت هشت ساعت در اون میگذره ، بخشی از روابط موثر اجتماعیمون رو میسازه … در گذشته واقعا چه شکلی بودیم ؟ چه احساساتی داشتیم ؟ بیماری من چطور در محل کار جولان می داد و روی روابط و عملکردم چه تاثیری داشت ؟ …
Read More »سوال 47 قدم چهارم /رابطه من با همسایگان چگونه بوده است ؟ آیا الگو یا فرم خاصی وجود دارد که علیرغم اینکه کجا زندگی کنم ، مرتب تکرار شود ؟
همسایه ها … اصلا همسایه ها به ما چه ؟! ? من خیلی زرنگ باشم کلاه خودم رو بچسبم ! چاردیواری اختیاری ! مگه نه ؟! نه که نه !!! این که خوندید صدای کله ی بیمار ماست … اتفاقا شنیدید که میگن اول همسایه بعد خود ! دوستان گلم …
Read More »سوال 46 قدم چهار / آیا در هیچ یک از روابطم احساس قربانی بودن کرده ام ؟ توضیح دهید .
مهم : هدف از این سؤال این است تا بتوانیم دریابیم که چگونه خود را به عنوان یک قربانی عرضه می کرده ایم و خود باعث قربانی شدن خودمان می گردیدیم ، و یا چگونه توقعات بی جا و زیاده از حد ما از دیگران باعث سرخوردگی ما می شدند …
Read More »سوال 44 قدم چهار / آیا تا به حال رابطه ای را از بین برده ام ، با این فکر که به هر حال از این رابطه صدمه خواهم خورد ، پس بهتر است که زودتر آن را به هم بزنم ؟
یادمه یه جا توی سایت داستان لاکپشت و نی انبان رو آوردم از آقای شل سیلوراشتاین … حیفم میاد اینجا هم نذارمش و حتی هنوز نمی دونم آیا با این سوال ربطی داره یا نه ، ولی میذارمش ! ساعت ، نصف شب يک ربع آن طرف سه بود که …
Read More »سوال 43 قدم چهار / آیا برای ایجاد تعهد مشکل دارم ؟ توضیح دهید .
عهد : قول … تعهد : پایبندی به قول واقعا بیماری من به من اجازه میداد به قولهام پایبند باشم ؟ پایبند بودن خیلی فاکتورها لازم داشت که با بیماری من همخوانی نداشت ! مگه من حق انتخاب داشتم که بتونم در چارچوب قولهام عمل کنم ! مگه من بودم …
Read More »سوال 42 قدم چهار/ چگونه از ایجاد صمیمیت با دوستان ، شرکاء ، همسران ، و خانواده خود اجتناب کرده ام ؟
صمیمیت … تعریفای زیادی ازش هست ، برای من نزدیک تر شدن یک ارتباطه تا حدی که یک همدلی و همراهی و شناخت بیشتری بوجود بیاد و نقابها پایین تر بیاد و رابطه رنگ و شکل قشنگتری به خودش می گیره … اما انچه که گفتم برای بیماری یعنی کابوس …
Read More »