یه چیز الان به ذهنم رسید که نیش خودم باز شد … میدونید بزرگترین اعتمادی که من کردم و شکست خوردم به کی بود ؟! به کله ی خودم ! به افکار خودم … چه دردی بزرگتر از این که یه جورایی خودت از کله ی خودت هم نارو دیده …
Read More »
خرداد ۲۳, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 0
یه چیز الان به ذهنم رسید که نیش خودم باز شد … میدونید بزرگترین اعتمادی که من کردم و شکست خوردم به کی بود ؟! به کله ی خودم ! به افکار خودم … چه دردی بزرگتر از این که یه جورایی خودت از کله ی خودت هم نارو دیده …
Read More »خرداد ۲۲, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 0
دقت کردی بعضی سوالا مثل این رو ( اگه مثلا تجربه ی زندان یا تیمارستان نداشته باشی ) یه جورایی پر افتخار ذهنت میگه بریم سوال بعدی ، ما که کارمون به اینجاها نکشیده بود ! می بینی بیماری اگه فرصت فرار از یک سوالم داشته باشه چه با ذوق …
Read More »خرداد ۱۹, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 0
در بعضی کتابها اصطلاح تشکل و انجمن استفاده شده ، فرقی هم نداره … سوال خیلی شبیه سوال قبلیه ! شخصیه و باید نگاهی به گذشته بندازم (و حتی امروز و انجمنی که در اون عضو هستم ) … یه کلیت از خودمون و بیماریمون میگم ولی قبلش اعلام می …
Read More »خرداد ۱۸, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 0
همکلاسی ها ! اصلا جایی هم هست که ما بدون مشکل نشسته باشیم سر جامون 🙂 عمرا اگه بیماری گذاشته باشه ! این سوال هم شخصیه ، باید مروری از دوران تحصیلتون بکنید ، احساسات ، رنجش ها ، توقعات ، رقابت ها ، دشمنی ها ، دعواها ، ترس …
Read More »خرداد ۱۷, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 2
محل کار ، جایی که روزانه هفت هشت ساعت در اون میگذره ، بخشی از روابط موثر اجتماعیمون رو میسازه … در گذشته واقعا چه شکلی بودیم ؟ چه احساساتی داشتیم ؟ بیماری من چطور در محل کار جولان می داد و روی روابط و عملکردم چه تاثیری داشت ؟ …
Read More »خرداد ۱۶, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 2
همسایه ها … اصلا همسایه ها به ما چه ؟! ? من خیلی زرنگ باشم کلاه خودم رو بچسبم ! چاردیواری اختیاری ! مگه نه ؟! نه که نه !!! این که خوندید صدای کله ی بیمار ماست … اتفاقا شنیدید که میگن اول همسایه بعد خود ! دوستان گلم …
Read More »خرداد ۱۴, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 0
مهم : هدف از این سؤال این است تا بتوانیم دریابیم که چگونه خود را به عنوان یک قربانی عرضه می کرده ایم و خود باعث قربانی شدن خودمان می گردیدیم ، و یا چگونه توقعات بی جا و زیاده از حد ما از دیگران باعث سرخوردگی ما می شدند …
Read More »خرداد ۱۱, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 10
یادمه یه جا توی سایت داستان لاکپشت و نی انبان رو آوردم از آقای شل سیلوراشتاین … حیفم میاد اینجا هم نذارمش و حتی هنوز نمی دونم آیا با این سوال ربطی داره یا نه ، ولی میذارمش ! ساعت ، نصف شب يک ربع آن طرف سه بود که …
Read More »خرداد ۹, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 2
عهد : قول … تعهد : پایبندی به قول واقعا بیماری من به من اجازه میداد به قولهام پایبند باشم ؟ پایبند بودن خیلی فاکتورها لازم داشت که با بیماری من همخوانی نداشت ! مگه من حق انتخاب داشتم که بتونم در چارچوب قولهام عمل کنم ! مگه من بودم …
Read More »خرداد ۷, ۱۴۰۱ دوازده قدم, روابط, قدم چهارم 0
صمیمیت … تعریفای زیادی ازش هست ، برای من نزدیک تر شدن یک ارتباطه تا حدی که یک همدلی و همراهی و شناخت بیشتری بوجود بیاد و نقابها پایین تر بیاد و رابطه رنگ و شکل قشنگتری به خودش می گیره … اما انچه که گفتم برای بیماری یعنی کابوس …
Read More »