سوال 48 قدم دو/من چه اعمالی انجام میدهم تا برتوقعات غیر واقعی خود در مورد پیدا کردن سلامت عقل غلبه کنم ؟

از سوالات قشنگی که می خواد من رو با خودم آشتی بده … تا اینجا متوجه شدیم که بیماری گاهی خودش رو جای بهبودی جا می زنه و شروع می کنه به فرمان دادن ! در مورد این سوال اینطور فرمانهایی ازش می شنویم … تو نباید دیگه اشتباه کنی ! تو باید عاقلترین فرد اطرافت بشی ! دیگه وسوسه ها نباید سراغت بیاد و … (توی سوالات قبلی اینجا و اینجا در مورد این توقعات صحبت کردیم ) حالا هدفش چیه که انقدر کمال گرا و مهربان شده ؟! هدفش اینه که از سوال غلط به جوابی غلط برسه !!! توقعاتی غیر واقعی رو برای من دیکته می کنه و چون این توقعات برآورده نمی شن پس مرحله ی بعدی خواهد گفت اصلا این چه بهبودی و این چه زندگی و چه پاکی ایه … تو نمی تونی ، یا مسیر مشکل داره ، یا … و دعوتت می کنه به برگشت به اسارت …

حالا عملکردی که باید در مقابل این روش بیماری داشته باشم چیه ؟ اول اون دو سوال رو به خوبی کار کنم و توقعات واقعی و غیر واقعی رو بشناسم و به یه فروتنی نسبی برسم … چه عملکردی بهتر از اینکه یک لیست از توقعاتم تهیه کنم و با راهنمام در میون بذارم تا متوجه بشم که کدومها واقعیه ، کدومها غیر واقعی …

از طرفی باید به خودم فرصت اشتباه بدم (نه تکرار اشتباه !!! ) ، با خودم دوست تر باشم و خودم رو ببخشم ، کمتر به خودم سخت بگیرم و کمتر برای خودم و بهبودیم ضرب العجل تعیین کنم ، فراموش نکنم بهبودی یه سفره ، یه مسیره و مقصدی در کار نیست … فقط حرکت و رشد و آرام و آرام تر شدن و آگاه و آگاهتر شدنه … باید دست از عجله بردارم و به فرآیند ایمان بیارم … یک روش ایمان آوردن به این فرآیند ادامه دادن قدمهاست که خودش مقدار زیادی از عدم سلامت عقل و روش بازگشتش رو به من می آموزه …

گاهی باید افکارم رو با راهنمام یا حتی در گروه مشارکت کنم ، این کار صدای بیماری رو بی اثر می کنه چون بیماری در تاریکی و سکوت و رازها پنهان میشه و با آگاهی و مشارکت و اقرار خلع سلاح … 

باید با قدمهام زندگی کنم و مرورشون کنم و باهاشون در ارتباط باشم ، این کار باعث میشه در بهبودی باتجربه و باتجربه تر بشم و خودش باعث میشه توقعاتم واقعی تر بشه …

از طرفی باید از ابزار این قدم استفاده کنم : مشورت ! بله ! بعنوان مثال من توقع داشتم دیگه نقص نداشته باشم ، با دوست با تجربه ای در میون گذاشتم و ازش پرسیدم تو که الان دوازده قدمی هستی دیگه نقص نداری ؟ خندید و پاسخ داد بیماری رو ( اگه به بهترین نحو قدمها رو کار کنی -و همین بهترین نحو بسیار مهمه و ممکنه در اولین دورهای کارکرد قدم اتفاق نیافته – )می شه به کمک خداوند و قدمها در نقطه ای از حرکت اونم فقط برای امروز باز ایستوند … مگه میشه نقص نداشته باشم ، ما قرار نیست قدیس بشیم ! هر کدوم از ما نقص های خودمون رو داریم و بیماری خودمون رو و در حد توان تلاش می کنیم یک روز یک روز پاک زندگی کنیم … چیزی بنام از بین رفتن نقص وجود نداره ، ولی توقف داره … ولی من روزهای زیادی رو یک روز یک روز و با کمک گرفتن از خداوند بدون این نواقص سپری کردم … روزهایی هم بوده که بیماری پیروز شده و از نواقصم استفاده کردم … اما تلاش کردم درسش رو بگیرم و اشتباهی که باعث اون شکست شد رو تکرار نکنم … گاهی تونستم ، گاهی هم نه ! 

این یک نمونه از مشورت گرفتن هست ، حالا شما توقعاتتون رو از بهبودی و سلامت عقل با دوستان با تجربه تر در میون بذارید و در موردش تجربه بگیرید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *